مقالات و تحلیل ها

چرا از کانادا بد نمی گیم؟ (قسمت اول)

toronto-dundas

toronto-dundas

اخیرا چند مطلب انتقادی درباره مهاجرت و زندگی در کانادا، در این قسمت از سایت درج شد، که با انتقادهایی از سوی هموطنان مقیم ایران، مواجه گردید.
بد ندانستم به عنوان یک مهاجر ، نکاتی را در همین زمینه مطرح کنم، شاید برای روشن شدن موضوع کمکی کرده باشم.

دوستان عزیز:

لطفا از اینکه ایرانیان مقیم، از کانادا انتقاد می کنند تعجب نکنید. این به منزله نارضایتی آنان ، از انتخابشان و زندگی در این کشور نیست.

عین اینست که بگویید، شهرستانی هایی که به تهران مهاجرت می کنند، حق ندارند از ترافیک، آلودگی و شلوغی و غیره انتقاد کنند. که اگر راضی نیستند ، می توانند برگردند به شهرشان.

بله اگر واقعا زندگی در کانادا خوب نبود، هیچکس زحمت و استرس فراوان مهاجرت و از دست دادن بسیاری از موقعیت های شغلی و خانوادگی خود را در ایران به خود نمی داد.

البته انگیزه ها متفاوت است، اما هرچه که باشد ، هدف هجرت است و تجربه یک زندگی جدید.

کانادا در مقایسه با ایران خیلی چیزهایش خوب است، اما نه همه چیزش. برخی از ماها، مشکلات موجود را در مقابل ویژگیهای مثبت آن ، نادیده می گیریم و می مانیم، اما برخی دیگر که شرایط موجود را با تصویری که قبلا در ذهن خود ساخته بودند ، یکسان نمی بینند، یا برمی گردند، یا می مانند ، اما مدام رنج می برند.

من راضی هستم!

بنده جزو گروه راضیان هستم، برای همین کمتر از وضعیت موجود در اینجا انتقاد می کنم. چرا که محل جدید زندگی خود را با مطالعه ، آگاهی و دقت کافی انتخاب کرده ام.

نکته ای که می خواهم در اینجا به شما و بخصوص به علاقمندان و متقاضیان مهاجرت بگویم اینست که، هیچ پاداش و امکانات خوبی را رایگان به کسی نمی دهند.

معنی این کلام اینست که همه ما در کانادا، برای بدست آوردن و حفظ زندگی ساده خود، در حال کار و تلاش مداوم هستیم. این همان چیزی است که مشابه اش ، در زندگی قبلی ما در ایران نبوده.

کار … کار … و  کار

نمی توان در کانادا علاف گشت، زیرآبی رفت، از زیر کار در رفت، با پارتی بازی و رانت خواری و غیره، به آرزوهای خود رسید.

اولین چیزی که یک ایرانی یاد می گیرد اینست که باید برای رسیدن به آرزوهای خود، زحمت بکشد و فکر یک شبه میلیونر شدن را کنار بگذارد. بخصوص اینکه ، به عنوان یک شهروند صفر کیلومتر، همه چیز را باید از اول شروع کند و هرچه که در سال های گذشته در ایران برای خود پس انداز کرده ( منظورم هویت و سابقه ) کنار بگذارد.

وقتی پیدا کردن کار حتی برای متولدین کانادایی هم سخت است، پس نباید انتظار داشته باشم، برای کسی مثل من که در ایران، به آقای مهندس و دکتر مشهور بوده و ده ها کارمند زیر دستم کار می کردند، فرش قرمز پهن شده باشد.
در شروع زندگی ، من مجبور خواهم بود به کاری کمتر از شأن خود بپردازم … مثل کار در فروشگاه ها یا کافی شاپ، صندوقداری، نگهبانی، پیک پیتزا و غیره.  ضمن اینکه در همین شغل ساده هم ، ۸ ساعت در روز باید مشغول شوم، و تنها فرصت کوتاهی برای ناهار خواهم داشت. چرا که کارفرمای من هیچ تعهدی نداده که مرا تا ۳۰ سال که سهله تا یک هفته نگهدارد و ممکن است با اولین نارضایتی، مرا اخراج کند.

آنچه به من می پردازد، البته برای تأمین یک زندگی ساده با کمی صرفه جویی کافی است و اگر زن و شوهر هر دو کار کنند که می توان زندگی متوسط و رضایتبخشی را شروع کرد.

در کنار این کار ، اگر فرصتی باقی بماند، می توان به گذراندن دوره های زبان یا دوره های تخصصی شغلی جهت دریافت لایسنس فکر کرد، به شرطی که توان و فرصت لازم را داشته باشیم. وگرنه کم کم به همین زندگی ساده بسنده کرده و از خیر کار تخصصی خود خواهم گذشت.

بدین ترتیب در زندگی جدید من، فرصتی برای بسیاری از کارهای قبلی ، مثل مهمانی و دید و بازدید و مسافرت ها و دور هم بودن ها و گپ زدن ها و تماشای تلویزیون و بازی و غیره نخواهد ماند و همه تفریح من به آخر هفته منتقل می شود، آنهم اگر رسیدگی به سایر اموری نظیر قبض ها و رسیدهای بانکی و مالیاتی و غیره ، درس و مشق بچه ها و  استراحت ناشی از یک هفته کار، وقتی برای ما بگذارد.

انتقاد!

بنابراین اگر ما گاه از برخی مسائل کانادا انتقاد می کنیم ، نباید بلافاصله با ایران و وضعیت موجود در آنجا مقایسه کنید.

انتقادهای ما متناسب با وعده و وعیدهای دولت کانادا و یا اتفاقاتی است که در اینجا می افتد.

اگر ما زندگی ساده خودمان در کانادا را به صورتیکه در بالا گفتم، بسازیم، بعد به یکباره، مالیات ها اضافه شده، بهای برخی کالاها و خدمات افزایش یابد، تأثیر فراوانی در زندگی ما خواهد گذاشت. کما اینکه این روزها بطور مرتب چنین اتفاقاتی می افتد و روزی نیست که یک سرویس و یا یک کالا،  با افزایش قیمت همراه نباشد.

اگر بعد از گذراندن کلی دوره و تحصیل دانشگاهی در این کشور، بدانی که برخلاف تبلیغاتی که می شود، هنور تبعیض و نژاد پرستی در توزیع عادلانه فرصت های شغلی و موقعیت های اجتماعی وجود دارد ، احساس سرخوردگی می کنی.

و شما به عنوان یک شهروند، هیچگونه حق اعتراضی نداری و باید همه این رویدادها را تحمل کنی. بلکه با کار بیشتر و صرفه جویی بیشتر، با فشار مالی جدید کنار بیایی.

انتقاد یا غر زدن؟

نکته دیگری که باید درنظر بگیرید، تفاوت بین انتقاد علمی با غر زدن و شکایت های بی حاصل است.

برخی از هموطنان ما ، باوجود اینکه از قبل از آمدن، از خیلی مسائل مربوط به کانادا مطلع بوده اند، اما به محض ورود و یا پس از ناکامی در رسیدن به رویاهای خود، شروع به غر زدن می کنند.

نمونه روشن آن، آب و هوای سرد اینجا یا بارش برف زیاد است. و یا تعبیر کار کردن سخت ، به بهره کشی و برده داری مدرن. چیزی که در واقع، از مشخصه های نظام سرمایه داری است.

چرا باوجود همه مشکلات در اینجا می مانیم؟
پاسخ به این پرسش را در قسمت دوم بخوانید

محسن زمانی – از تورنتو

دیدگاهتان را بنویسید