مقالات و تحلیل ها

دشواری های زندگی در کانادا از نگاه من

canada-cold

یکی‌ از دوستان سئوالاتی راجع به نظر من درباره مهاجرت مطرح کرد با اجازه شما می‌خوام به این مساله بپردازم.

البته من از دید خودم میگم و مطمئن هستم که نظرات دوستان دیگه خیلی‌ موثق تره.چرا که حتما تجربه بیشتری در زمینه مهاجرت دارن.به هر حال امیدوارم تا جایی‌ که بشه کمک کنم.

مطالب ذيل حاصل چندسال تحقيق از ايرانيهاي مهاجر به كشورهاي مختلف مخصوصا كاناداست كه از طيف پروفسور تا سطوح پائين هستش:
۱- غربت
۲-شروع كردن از صفر(بخاطر زبان و مدرك و سابقه كار)
۳-تفاوتهاي فرهنگي
۴-هزينه هاي زياد زندگي
۵-به علت نداشتن شغل در چندين ماه اول ورود ته كشيدن پس انداز و عملا نداشتن پس انداز در كانادا و افزايش دارائيها در ايران به علت تورم
۵-اختلافات خانوادگي به علل مختلف مثل فشار مالي و آزادي زنان و كودكان بيش از ايران
۶-تكس و هزينه هايي مثل درمان كه با ايران از نظر كيفيت و كميت قابل قياس نيست
۷-بحران اقتصادي و عدم امنيت شغلي و فشار زياد كار به علت رقابتي بودن و سرمايه داري و مقايسه تعطيلي هاي رسمي در ايران و كانادا
۸-نداشتن ساپورت دوستان و اقوام و خانواده
۹-هواي سرد يا باراني كه با مزاج هركسي سازگار نيست
۱۰-سن بازنشستگي ۶۵ سال.

.غربت:واقعا آزار دهنده است…خیلی‌ها بعد از مهاجرت و حتی تا سالها بعد با مشکل افسردگی دست به گریبان هستن و حتی معروف‌ترین روانپزشک‌ها و اون قرصهای قوی که تجویز می‌کنن هم نتونستن کاری براشون از پیش ببرن.ابتلا به افسردگی یه عارضه کلی‌ هست و اکثر آدمها در بدو ورود به غربت باهاش روبرو میشن.ولی‌ معمولا این حالت دوره‌ای هست و بعد از یه مدت کوتاه خود بخود رفع میشه.‌ من به همه عزیزان توصیه می‌کنم خودشون رو برای رویارویی با افسردگی آماده کنن.

ما ایرانیها اکثرا عاطفی هستیم و خلا عاطفی که در غربت پیش میاد غیر قابل انکاره.پس قوی باشین، با گذشت زمان خیلی‌ از مسائل حل خواهد شد.

.اینکه همه چی‌ از صفر  و حتی از زیر صفر باید شروع بشه در مورد ۹۹% افراد صدق میکنه.

مدارک تحصیلی‌ که با اون همه زحمت و خون دل کسب کردین اینجا بی‌ اهمیت هستن.یا باید از اول شروع کنین یا اگر در شرایطی مدرکتون رو قبول داشته باشن مجبورتون می‌کنن چند تا امتحان سخت و پر خرج رو پشت سر بذارید.

تقریبا همه اونهایی که این راه رو رفتن متفق القولن که استرس و هزینه زیادی رو متحمل شدن و آخرش هم به اون جایگاه علمی‌ و شغلی‌ که خواستن نرسیدن.چرا؟چون مدرک اصلی‌ رو از کانادا ندارن و تبدیل مدرک تحصیلی‌ هم چنگی به دل نمیزنه.

.نکته بعدی تفاوتهای فرهنگیه که من بارها توی پست هام بهش اشاره کردم…اینجا مملکت ۷۲ ملّته..باور کنین با آدمهایی برخورد کردم که اصلا نمیدونم مملکتشون توی نقشه کجا هست؟از هر جای دنیا که فکر کنین اینجا مهاجر اومده با فرهنگ خاص خودش.شما مجبورید با هر جور آدم و هرجور فرهنگ چه خوشتون بیاد چه نیاد،بسازین و کنار بیایین!

هیشکی هم حق نداره دیگری رو از خودش پایین‌تر بدون یا مسخره ش کنه.پس بدونین که بعد از مهاجرت با فرهنگ‌های مختلفی‌ روبه رو خواهید بود،خواه دلپسند و خواه ناپسند!

هزینه‌های زندگی‌ این روزها بخاطر رکود اقتصادی بالا رفته…قیمت بنزین،خورد و خوراک و کرایه خانه گرانتر شده و بیکاری هم بیشتر.خیلی‌ از شرکتها و کمپانی‌های معروف ورشکست شدن و به تبع آن کارمند‌ها و کارگرهاشون هم بیکار.
پس بدونین باید بیشتر از قبل روی منبع مالی‌ که در ایران دارین حساب کنین وگرنه اینجا بهتون سخت خواهد گذشت.

مطمئناً کار فرماها ترجیح میدن کسانی‌ رو به کار بگیرن که از توانایی نسبی‌ در زبان انگلیسی برخوردار باشن.همین امر باعث میشه که تازه وارد‌ها راهی‌ کلاس‌های زبان بشن و این امر اونا رو مدتها مشغول میکنه از طرفی‌ هزینه‌ها به قوه خود باقیست پس مجورید وقت صرف شده به تحصیل زبان رو با تبدیل ریال به دلار جبران کنین و اینجاست که مشکلات دونه دونه حمله ور میشن.

حسابهای بانکی به سرعت در حال کاهش هستن و شما هنوز برای کاریابی آماده نیستین در عین حال برای خرید کوچیکترین وسیله منزل تا تهیه خوراک روزانه تون باید دلار پرداخت کنین و دقیقه‌ای یه بار دچار این استرس باشین که اگه آخر ماه کم بیارم چی‌؟

پس با خودتون این قرار رو بذارین که برای هزینه‌ها حد اقل تا ۶ ماه باید از جیب بخورین،اگر این پیش بینی‌ رو بکنین کمتر دچار اون حالت استرس کذایی خواهید شد.

.نکته بعدی آزادی در جامعه کانادا و تفاوتهای اون با مملکت خودمونه.به نظر من این مساله به جنبه و درک خود ما نسبت به معنی آزادی برمیگرده.من شاهد بودم خیلی‌‌ها با اومدن به کانادا خانواده شؤن رو از نظر عاطفی از دست دادن.فقط هم علتش افسارگسیختگی بوده و بس.

خوب بله اینجا هیچ مردی حق نداره دست رو خانومش بلند کنه که تو بیجا کردی این وقت شب(در واقع صبح)مست و لایعقل پا شدی اومدی خونه.فقط کافیه خانم انگشت رنجه کنه و با یه تماس تلفنی به پلیس سریع احضارشون کنه برای داد خواهی‌!و

لی‌ به نظر شما از یه خانم یا اقای با شخصیت ایرانی‌ بعید نیست که چنین رفتاری ازش سر بزنه؟!چرا با قدم گذاشتن به یه مملکت دیگه باید تمام ارزش‌های انسانی‌ و اخلاقی‌ رو زیر پا گذاشت؟.

یا حمایت دولت در برابر تنبیه و تربیت والدین! اگر شما با فرزندتون کمی‌…فقط کمی‌ تند حرف بزنین.تازه اونهم به قصد تربیتش نه تنبیه..اون میتونه با تماس یا مراجعه به پلیس ازتون شکایت کنه و بگه از بودن با شما احساس امنیت نمیکنه! بلافاصله پرونده تشکیل میدن و شما رو محکوم می‌کنن و با استناد به همین بچه رو ازتون میگیرن و به مرکز مربوط نگهداری از کودکان میسپرن.جوریکه شما با اجازه دادگاه و در حضور یه مربی‌ میتونین بچتون رو ببینین و باهاش حرف بزنین!
گویا دفعه اول که چنین اتفاقی بیفته چند ماه و دفعه بعدی برای همیشه حق نگاه داری از فرزندتون رو از دست میدین.

معلم بچه یکی‌ از آشنایان با دیدن کبودی روی بازوی بچه بلافاصله مدیر و اونهم پلیس رو در جریان گذشته بود که نکنه این بچه از والدینش کتک خورده و به این روز افتاده و تا این بدبختها ثابت کنن بچه از روی تاب افتاده بوده ۱ هفته سین جیم میشدن و حساب پس میدادن.

تکس و مالیات افزایش پیدا کرده به نسبت سالهای قبل و با توجه به اینکه هزینه‌ها بالاست و حقوق‌ها آنچنان که باید بالا نرفته،صدای اعتراض مردم بالاست دولت هم وعده‌هایی‌ داده ولی‌ هنوز که خبری نیست.

من قبل از اومدن به کانادا فکر می‌کردم تو مرکز درمانیشون چقدر رسیدگی می‌کنن ولی‌ زهی خیال باطل! یکی‌ از دوستان اخیرا تعریف میکرد که برای شوهرش حادثه‌ای رخ داده بود و دچار شکستگی دست شده بود و بنده خدا از درد فریاد می‌کشید ولی‌ علی‌ رغم این وضعیت توی اورژانس بیمارستان از تزریق هر نو مسکن خودداری میکردن و در جواب التماس‌های بیمار میگفتن ما اجازه‌ای نداریم!دکتر شیفت هم تو راهه داره از مسافرت میاد..باید طاقت بیارید.

انقدر طول کشید تا بیمار از شدت درد بیهوش شد و بعد از ۳ ساعت که آقای دکتر سلانه سلانه وارد شدن تازه متوجه وخیم بودن اوضاع و فرستادن بیمار به اتاق عمل میشن.

شاهکار بعدی در مورد استریل کردن ابزار دندانپزشکیه که بنده اخیرا کشف کردم و واقعا موندم از این همه بهداشت و تمیزی که ازش دم میزنن.یکی‌ از دوستانم که داره دوره دستیاری دندانپزشکی میخونه میگفت اینا اصلا وسایل رو استریل نمیکنن و فقط با پنبه و الکل تمیز و درواقع گربه شور می‌کنن و دوباره
برای نفر بعدی استفاده میشه!

نکته بعدی اینه که اینجا امنیت شغلی‌ هیچ مفهومی‌ نداره(البته الان چند سالیه که دیگه تو مملکت خودمون هم نداره!!)خیلی‌ راحت شما رو کنار میزارن و یه نفر دیگه رو استخدام میکنن.در واقع تا وقتی‌ بهتون نیاز دارن همکارشون هستین و وقتی‌ دیگه لازمتون ندارن ترتیبی میدن که خودتون استعفا بدین و سراغ یه
کار دیگه برید.شکر خدا الان هم که این اوضاع اقتصادی خراب خوب بهانه‌ای شده و همه مشکلات کارفرماها از همون ناشی‌ میشه!

نداشتن ساپورت خانواده و دوستانتون هم از نظر روحی‌ و هم مالی‌ برای بعضی‌ تازه مهاجرتی بسیار ناراحت کننده ‌ست.از من بهتون نصیحت اینجا روی کمک هیشکی حساب نکنین..از هیچ نظری..باید دستهاتون رو روی زانوهای خودتون بذارین و بلند بشین.برای امور مالی‌ هم باز رو کمک جیب مبارک خودتون حساب کنین.

اینجا همه فقط میدوون تا از پس مشکلات خودشون بربیان تازه اگر خیلی‌ زرنگ باشن میتونن به امور خودشون رسیدگی کنن.دیگه از ما گفتن..خود دانید.

آب و هوا از همون گزینه‌هایی‌ ‌ست که با افسردگی و خلق و خوی شما در ارتباطه.کانادا یه کشور سردیه.چیزی که فراون داره برف و بارونه.از سپتامبر کم کم جوری روز‌ها کوتاه میشه که ساعت ۴ بعد از ظهر هوا تاریکه. خوب  این برای ما ایرانیها که به آفتاب و گرما خو گرفتیم خیلی‌ سخته که همش تو تاریکی‌ بشینیم.حتی خیلی‌ از ایرانیها از آب و هوای شمال ایران که اکثرا بارونیه خوششون نمیاد دیگه چه برسه به اینجا که غم غربت هم چاشنیش بشه!

نکته بعدی مساله حقوق بازنشستگیه که بنده خدا این بازنشسته‌ها همش میگن کافی‌ نیست و خیلی‌‌هاشون بعد از سنّ بازنشستگی هنوز هم مشغول کار هستن.بقول یکی‌ از دوستان که میگه آمریکا یعنی‌ عمری کار…خوب اینجا هم آمریکای شمالیه دیگه…اینجا هم باید عمری کار کرد.

راستش رو بخواهین اصلا زندگی‌ سخت شده…نه فقط اینجا..همه جای دنیا.

نقل از وبلاگ: آوای مهاجران

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید