مقالات و تحلیل ها

تصمیم من به مهاجرت و چند پرسش از هموطنان مقیم

immigration-canada-luggage

immigration-canada-luggage

هموطنان مهاجر سلام؛

همگی میدانیم که جلای وطن سخت است، زندگی در دیار غربت و دوری از دوست و فامیل و آشنا هم همینطور، ولی بنظر من با این همه مشکلات و دشواریهای مربوط به مهاجرت باز هم طعمش شیرین تر از عسل است، مطمئنا این شیرینی زمانی احساس خواهد شد که مهاجرت طبق برنامه و براساس اهداف از قبل تعیین شده باشد. مشکلات ابتدای مهاجرت و سختی های پس از آن هم طبیعی بنظر میرسند. حتی مهاجرت های داخلی کشور مادریمان هم از امر مشکلات مهاجرت مستثنی نیستند.

تعامل با فرهنگهای متفاوت، ادیان مختلف، همزیستی مسالمت آمیز با اقوام دیگر ملل یا به عبارت دیگر زندگی در کشور هفتادو دو ملت که تک تک اعضای جامعه ی آن را مهاجران تشکیل می دهد یک نوعی از زیبایی است، جایی که رنگ پوست معین برتری آن بر دیگر نژادها نیست. جایی که تقابل در آن مفهومی پیدا نمی کند. کشوری مثل کانادا که حقوق شهروندی آن قابل قیاس با کشورهای اروپایی علی الخصوص کشورهای حوزه اسکاندیناوی و اروپای غربی نیست. اما گهگاهی تبعیض هایی مشاهده میشه که اونم به همت مهاجران قابل درمانه اما دست رو دست گذاشتن مهاجران دردی رو دوا نمی کنه.

این همه تجربه در طی سالیان سال ثابت کرده است که صد سال هم اگر در اروپا زندگی کنی باز هم به مهاجر به چشم یک غریبه یا بیگانه نگاه میکنند. با وجود این همه نژادپرستی در اروپا که شعار مهد آزادی آن گوش فلک رو کر کرده!، میشه گفت کشورهایی مثل سوئیس، اتریش، نروژ، فنلاند، دانمارک، بلژیک، فرانسه، خصوصا آلمان و سوئد که به مهاجر گریزی مشهورند و مسئله بحث انگیز تبعیض و نژادپرستی رو دارند با کانادا یکی دانست؟! اصلا اینا با هم برابر ند؟از نظر من اروپا مقصد جهنمی برای کسانی که قصد مهاجرت دارند خواهد بود، پس کانادا تنها گزینه ای است که در آن میشه مثل وطنت آسوده و با خیال راحت زندگی کنی و از امکانات مساوی بهر ببری. نمیخواهم به موضوع زندگی مهاجران کانادا از عالم رویا بگویم و ایده آلیست گونه نگاه کنم و قصد ندارم اوضاع رفاه نسبی زندگی کانادایی ها را برجسته سازی کنم که فقط در خواب میشه چنین کشوری را تصور کرد.
حتی کانادا هم مشکلات مربوط به خود را دارد اما قابل حل است و  به حادی اروپا نیست بطور کلی هرچه باشد از اروپا بهتر است. نمیخواهم به جزئیات بپردازم که در این مقوله نمیگنجد اما تا دلتون بخواد جای بحث است. ولی اگر ادامه بدم مثنوی صد من کاغذ میشه که در حوصله هیچ یک از ما نمی گنجه.

من هم تجربه زندگی در آن را ندارم، مگر هر چیزی را باید تجربه کرد و بعد از آن سخن گفت؟! انسان صاحب یه جفت گوش است و یک جفت چشم. بخون و ببین بدور از هر گونه تعلقات. همشونو پهلوی هم بذار و بهترینشو انتخاب کن؛ اگه بحساب شایسته سالاری بذاریم باز هم کانادا نه تنها یک سروگردن بلکه چند سروگردن از آنها بهتر است. نه آن رسانه های وابسته به اتحادیه اروپا که واقعیات را سر و ته نشان میده!

بنظر من تنها کانادا پتانسیل های تبدیل به آرمانشهر زمینی و تبدیل به جامعه ایده آل را دارد. که این هم باز بستگی به همت مهاجران فعال دارد، نه منفعل که به آنچه که هست بسنده کند. من هم دانشجوی روزنامه نگاری در آینده قصد مهاجرت به کانادا دارم یا شاید هم آمریکا؛ البته در آمریکا فقط شهرهای بوستون و نیویورک. و علاقه وافری هم به زندگی در تورنتو و اتاوا رو دارم اما کدومو انتخاب کنم سر این چهار  راهه موندم خواهشا منو از این چهارراه نجات بدید که پیچ رو اشتباهی نرم. بقول امام علی علیه السلام: مشورت با کسانی جایز است که متخصص در آن هستند

البته، در انتخاب این چهار شهر گزینه هایی رو ملاک قرار داده بودم که بشرح زیر است:

۱* جهانشهر باشد.

۲* پرجمعیت باشد.

۳* جامعه ی دارنده با فرهنگها و نژادهای متنوع باشد.

۴* سطح رفاه و امکانات زندگی بالایی داشته باشد.

۵* امنیت اجتماعی، شغلی و جانی بالایی داشته باشد.

۶* دموکراتیک باشد.

۷* مهاجرپذیر باشد.

۸* سرانه درآمد بالایی داشته باشد.

۹* تبعیض نداشته باشد.

۱۰* تمیز و خوش آب و هوا باشد.

۱۱* امکانات تفریحی و سرگرمی سرشاری داشته باشد.

۱۲* ترافیک کمتر داشته باشد.

۱۳* معماری ارگانیک و فضای باز داشته باشد.

۱۴* اهالی خون گرم و صمیمی داشته باشد.

۱۵* سیستم حمل و نقل عمومی مدرن، کارا، استاندارد و تمیزی داشته باشد.

۱۶* بهشت مطبوعات باشد.

البته و صدالبته قصدم از مهاجرت هیچ گونه وجهه سیاسی نداره. عشقم ایران است و اسلام. اما زندگی در غربت و روانه دیار دیگر شدن و جشیدن طعم شیرین آن نهایت آرزوی من است. حتی در قرآن هم به مهاجرت اشاره شده است و از این مسئله به نیکی یاد میکند. جهانی شدن یعنی این، جغرافیای سیاسی مهم نیست، مهم باخدا بودن و در راه خدا موندن است.

شما هم براساس این ۱۶ فاکتور دو شهر اتاوا و تورنتو را چطور ارزیابی می کنید؟

ضمنا از اوضاع روزنامه نگاران آنجا هم بفرمایید چگونه است؟ از امتیازات و حق و حقوقشان هم بیشتر بنویسید. آیا می شود در روزنامه های مطرح و پرتیراژ ایالتی یا ولایتی به استخدام رسمی یا غیر رسمی درآمد؟ مثلا کسی که دکتری مدیریت رسانه دارد می تواند در “شبکه سی تی وی کانادا” از سیاستگذارن این شبکه باشد؟ یا یک روزنامه نگار مجرب میتواند در روزنامه تورنتو استار یا نشنال پست کانادا کارمند رسمی شود؟

ضمنا با چقدر سرمایه میشه یک زندگی مرفه گونه و بی دغدغه را در تورنتو داشت؟

بهترین و امن ترین محله های بخش شهری تورنتو را معرفی کنید. تا اینجا که من فقط بریدل پس را میشناسم.

آیا انتاریو چشم اندازی در جهت پیشبرد این ایالت دارد؟ یا شهر تورنتو چه برنامه های برای توسعه از هر حیث برای بالاتر بردن سطح استاندارد خود دارد؟

از تک تک دست اندرکاران سایت ایرانتو بابت زحمات بیدریغشان نهایت تشکر را دارم. ممنون میشوم اگر  مفصلا راهنمایی ام کنید.

به امید دیدار در کانادا

علی ولی پور، دانشجوی روزنامه نگاری

دیدگاهتان را بنویسید