حکایت آن یک در هزار ( نگاهی به جلسه پرسش و پاسخ کنگره ایرانیان)

تمرین دمکراسی با احترام به عقاید دیگران
دی 17, 1386
ویزای تحصیلی
ویزای تحصیلی کانادا
مرداد 18, 1387

اولین جلسه پرسش و پاسخ کنگره ایرانیان کانادا ، برای رفع ابهام های موجود درباره ماهیت این نهاد نوپا و آشنایی با روند شکل گیری آن، روز یکشنبه دهم ماه فوریه (۲۱ بهمن ۱۳۸۶)، در تورنتو برگزار شد.

برغم استقبال در خور توجه مردم از اولین جلسه کنگره در ماه نوامبر گذشته، این بار تنها شاهد حضور حدود ۱۰۰ نفر در این برنامه بودیم.( یعنی چیزی در حدود یک هزارم جمعیت مقیم)

در حالیکه اعضای هیأت مؤسس، خود را برای مواجهه با بمباران پرسش های گوناگون و بحث های چالشی آماده کرده بودند و در ابتدای برنامه نیز احتمال کم آمدن زمان برای طرح سوالات گوناگون نیز مطرح شد، اما تنها به فاصله یک ساعت از شروع برنامه، ظاهرا ، همه حضار پاسخ های خود را دریافت کرده بودند و دیگر مطلبی باقی نمانده بود.

می توان گفت ، کنگره ایرانیان تنها نهادی است که مخاطبین آن را ، اقشار مختلف ایرانی مقیم کانادا تشکیل می دهند . اهداف این تشکل بسیار فراگیر و عمومیست. بنابراین باید با سایر نهادها که تنها با گروه خاصی از افراد همفکر یا همکار سروکار دارند، متفاوت باشد.

اما عدم استقبال مناسب از چنین ایده و اندیشه پر ارزشی، باید انگیزه ای باشد برای کارشناسان جامعه شناسی تا نسبت به ریشه یابی دلایل بی علاقگی و بی تفاوتی هموطنان مقیم به شرکت در برنامه های گروهی بپردازند.

گفته می شود جمعیت ایرانیان مقیم در تورنتوی بزرگ ، بالغ بر ۱۰۰،۰۰۰ نفر است. اما اگر حاضرین در انواع گردهمایی ها و جلسات درون کامیونیتی را جمع کنیم ، شاید تعدادشان به ۱۰۰۰ نفر نیز نرسد.

از اندیشه تشکیل کنگره ایرانیان، نزدیک به دو سال می گذرد و بویژه در ماه های اخیر، اخبار و مقالات گوناگونی در این زمینه در نشریات و رسانه های فارسی ، منتشر شده است، اما به یقین می توان گفت ، حتی نام کنگره نیز برای اکثر افراد نا آشناست.

بنظر می رسد آن اقلیت فعال در انواع گروه ها و برنامه های اجتماعی، تنها علاقمندان به پیگیری مباحث کنگره را تشکیل می دهند و برخی دیگر نیز به عنوان ناظر ، در انتظار نتایج این تلاش ها هستند.

می توان گفت، بزرگترین مشکل گروه های مختلف ایرانی در تورنتو ، عدم توفیق آنان نسبت به شناخت دقیق نیازها و دغدغه های ذهنی هموطنان است.

وقتی درباره وضعیت داخلی کشورمان سخن می گوییم، با اطمینان اعلام می کنیم که امروز دغدغه و مسئله اصلی مردم ما ، امور اقتصادی است و نمی توان از مردمی که دائم زیر فشارهای مختلف مالی هستند، انتظار داشت به سایر امور نیز توجه نشان دهند. اما اینکه مسئله اصلی هموطنان مقیم کانادا در زندگی روزمره چیست، کسی نمی تواند با قاطعیت مطرح کند.

یکی از مهمترین اهداف تشکیل کنگره، ایفای نقش مدافعه گری برای ایرانیان در مقابل اتفاقات و دیدگاه های مختلفی است که مستقیم یا غیر مستقیم جامعه ، کشور و یا باورهای ملی و تاریخی ما را هدف می گیرند.

بسیاری از ایرانیان به اندازه کافی ، از زندگی در این کشور و امکاناتی که در اختیار دارند ، راضی هستند و شاید آنچه را که مؤسسین کنگره، یک معضل مهم در مسیر پیشرفت و توسعه کامیونیتی می دانند، چندان برای آنها حیاتی و مهم جلوه نکند. بنابراین آنان ، اساسا دلیلی برای تشکیل چنین نهادی نمی بینند.

شاید مردم فکر می کنند ، همه ما پیش از آنکه متعلق به کامیونیتی ایرانی باشیم، عضوی از کامیونیتی بزرگ کانادایی هستیم و این بسته به سعی و کوشش فردی ماست که چگونه بتوانیم از فرصت های موجود که تقریبا به صورت مساوی بین شهروندان تقسیم شده ، بهره کافی را ببریم و اگر تبعیضی نیز در بین گروه های قومی یا عقیدتی باشد، ریشه در سیاست های اصولی دولت کانادا دارد و کاری از ما ساخته نیست.

برخی نیز حرکت های مقطعی و بدون پشتوانه دیپلماتیک را نتیجه بخش نمی دانند. معتقدند دفاع از تمامیت ارضی ، فرهنگ و ملیت ما ، متولی خاص دولتی خود را در سراسر جهان دارد و عکس العمل های مردمی می تواند منحصر به ارسال نامه های اعتراض آمیز از سوی دانشگاهیان یا سایر خواص باشد.

از سوی دیگر، تصور اینکه ایرانیان باهوش و زیرک را بتوان همانند جامعه چینی های مطیع و سربزیر(!)، به سمت یک هدف واحد کشاند، بسیار سخت می نماید.

روحیه انتقادی و موشکافانه هموطنان ما ایجاب می کند که برای قبولاندن حتی یک دیدگاه و تصمیم ساده جمعی نیز، تک تک آنان را توجیه نموده و راضی کنیم. چرا که ایرانیان ، تنها ملیتی هستند که برای هر موضوعی، نظر و عقیده شخصی خود را دارند.

نگارنده سعی کرده است دلایل اصلی عدم رغبت ایرانیان به پیوستن به برنامه های گروهی را در موارد زیر خلاصه کند:

۱- ذوب شدن در زندگی کانادایی یا بقولی باز کردن چمدان ها: عده زیادی معتقدند ، ما وارد مملکت جدیدی شدیم و باید مطابق روش ها و فرهنگ آنان زندگی کنیم. فرزندان ما با این فرهنگ رشد می کنند و نمی توانیم برای خود جزیره جداگانه بسازیم.

۲- نداشتن فرصت برای پرداختن به فعالیت های دیگر: اکثر ایرانیان، آنقدر درگیر امور روزمره و ساختن زیربنای زندگی جدید هستند، که اصلا فرصتی برای فکر کردن به فعالیت های اینچنینی ندارند. آنان همینکه بتوانند هزینه های جاری و اقساط وام های دریافتی را تأمین کنند برایشان کافیست.

۳- حفظ حریم خصوصی زندگی و دوری جستن از فعالیت های گروهی: قصه تکراری گریزانی مهاجرین از یکدیگر(!) که منجر به آشنایی با دیگران، رفت و آمدها و عیان شدن اسرار زندگی فرد می شود.

۴- رد وجود چیزی به اسم “کامیونیتی ایرانی” و بی تفاوتی به رویدادهای درون آن: اقامت در شهری به وسعت ۳ برابر تهران و پراکندگی ایرانیان در نقاط مختلف و همچنین نداشتن رسانه های گروهی قدرتمند، از دیدگاه خیلی ها، ماهیت وجودی چیزی به اسم کامیونیتی ایرانی را زیر سوال می برد.

۵- خدشه دار نشدن امکان رفت و آمد به ایران: آنها که ارتباط با وطنشان را به طور کامل قطع نکرده اند ، سعی می کنند همواره جوانب احتیاط را نسبت به انجام امور حساسیت برانگیز و دردسر ساز برای مسافرت به ایران رعایت کنند.

۶- رعایت احتیاط در برانگیختن حساسیت های دولت کانادا به عنوان مهاجری از خاورمیانه: ایرانیان مطمئن نیستند که دولت کانادا ، آیا آنان را به دو گروه همسو و غیر همسو با دیدگاه های جمهوری اسلامی تقسیم می کند و یا صرفا به عنوان یک ایرانی اهل خاورمیانه و مشابه سایر مسلمانان تندرو نگاه می کند؟ و لذا بدلیل عدم اطلاع از معیارهای دولتی ، ترجیح می دهند از هرگونه فعالیت گروهی قومی پرهیز کنند.

۷- بی اعتمادی به مؤسسین و بنیانگذاران: عدم شناخت کامل از سوابق و پیشینه افراد پیشرو در گروه های مختلف، مردم را نسبت به دنبال کردن منافع شخصیشان ، در پوشش فعالیت های گروهی، دچار تردید می کند.

۸- عدم مشاهده نمونه های عینی نتایج فعالیت گروه های موجود: فراگیر نبودن فعالیت گروه های موجود و همچنین مشارکت پاره وقت اعضای آنها از یک سو و شفاف نبودن فواید آنها برای جامعه ایرانی از سوی دیگر ، باعث می شود مخاطبین از بثمر نشتن اهداف زیبای آنها نا امید گردند. این امر می تواند هم ناشی از کم کاری گروه باشد و هم از ضعف اطلاع رسانی و ارتباطات.

۹- هراس از آمیخته شدن اهداف و فعالیت های اجتماعی به امور سیاسی: حضور پر رنگ فعالان سیاسی در بسیاری از گروه های مختلف صنفی و تمایل شدید آنها به کشاندن آن سازمانها به اعلام موضع در برابر رویدادهای جاری داخل کشور، موجب ایجاد سوء ظن نسبت به ماهیت واقعی هر گونه تشکلی می گردد.

۱۰- دخالت ندادن همه اقشار مردم در امور مدیریتی: تقریبا همگی ایرانیان مقیم، با هر شغل و حرفه ای، دارای تحصیلات دانشگاهی هستند، بنابراین تعریفی مناسب برای خواص و عوام وجود ندارد. چهره هایی هستند که هم اکنون در رده های تصمیم گیری یا مدیریتی چندین گروه و سازمان حضور دارند و تلاش می کنند تنها همفکران خود را در این جایگاه سهیم نمایند.اما مشاهده می شود که برخی از اشخاص به دلیل نوع حرفه و شغلشان، هیچگاه به بازی گرفته نمی شوند و صرفا نقش تماشاگر، شرکت کننده یا حامی را ایفا می کنند.

۱۱- تردید در اتحاد و موفقیت کار گروهی: اختلاف عقیده و فراوانی سلائق ایرانیان همواره مانعی برای پیشرفت کار گروهی بوده و باعث بی اعتمادی نسبت به شعارهای دمکراتیک و فراگیر می گردد. بنابراین از دیدگاه مردم، هر گونه کار گروهی به شکست منجر می شود.

۱۲- گریز از فعالیت ها و کارهای جدی: تنها برنامه هایی که موفق به جذب قابل توجه هموطنان ما می شوند، کنسرت ها و رویدادهای تفریحی است (در نوع مذهبی، جلسات روضه و دعا). به نظر می رسد ، نوعی دلزدگی از سیاست و تکرار مداوم حرف های  انتقادی بین ایرانیان وجود دارد که باعث می شود آنان تنها به دنبال اندکی تفریح، در کنار کار سخت روزانه خود باشند.

شاید بجز موارد فوق، دلایل دیگری نیز از نظر خوانندگان وجود داشته باشد. اما یک چیز مسلم در این بین وجود دارد و آن اینکه هنوز هیچ مطالعه عمیق و قابل استنادی درباره ابعاد مختلف شخصیتی جمعیت ایرانیان مقیم کانادا انجام نشده است.حتی آمارهای موجود درباره تعداد ایرانیان نیز بسیار متفاوت است. بنابراین حرکت های مختلف موجود ، دوران آزمون و خطا را طی می کنند.

فراموش نکنیم تشویق به مشارکت در حرکت های گروهی ، بیشتر نسل اول مهاجران یا فرزندان ارشد آنها و یا تازه واردین را نشانه می گیرد.

این گروه از جامعه، هنوز پیوندهای خود را با الگوهای جامعه مدنی ایرانی و سنت و آداب و رسوم ملی حفظ کرده اند و به آن علاقه دارند.

نمی توان با توسل به روش های مدرن غربی و نادیده گرفتن باورهای ملی و سنتی، انتظار جذب آنان را داشت. حرف اول در گرویدن ایرانیان به اندیشه و نظر جدید، اعتماد است و اعتماد شکل نمی گیرد مگر اینکه بزرگان و معتمدین محل ، در آن زمینه پیشرو باشند. چهره های فراوان علمی ، تجاری، اجتماعی و مذهبی ایرانی در کانادا وجود دارند که مورد احترام همگان هستند و به تنهایی قادرند جمع بیشتری را از همه تشکل های رسمی، به سمت خود جذب کنند.آنان می توانند پشتوانه بسیاری از حرکت های گروهی باشند، به شرطی که تعریف شایسته ای از جایگاهشان بعمل آید.

اساسنامه ها و آئین نامه های مختلف، که همگی ترجمه ای از نسخه های خارجی موجود است ، هر قدر هم دقیق و حساب شده تنظیم شده باشند، بدون پشتوانه های انسانی ، قابل اجرا نیستند.

جلسات گفت و گو و پرسش و پاسخ ،در دایره بسته ای همچنان ادامه می یابد و هر بار باید مؤسسین ، با ایستادن در مقابل جمع، خود را معرفی کنند و حسن نیت خویش را به اثبات برسانند.

رهبران جامعه ایرانی، افرادی هستند که بواسطه اخلاق، منش و نفوذ اجتماعی خود، بدون برگزاری انتخابات برگزیده شده اند! کافیست که به سراغشان برویم. آنها در انتظار فراخوان های ما نیستند.

جذب مردم را با حل کردن مشکلاتشان شروع کنیم. تجربیات خود را در اختیارشان بگذاریم تا بدون دردسر در جامعه جدیدشان جذب شوند. به انتخاب هایشان احترام بگذاریم . نظرهای خود را به دیگران تحمیل نکنیم . ثابت کنیم که از روی دلسوزی و برای خدمت آمدیم. جنگ و دعواهای رسانه ای و متهم کردن همدیگر را کنار بگذاریم . بخاطر جلب رضایت اقلیتی همیشه منتقد و همیشه شاکی،  خودسانسوری نکنیم. ایران و ایرانی بودن را با شیوه های خودمان تعریف نکنیم و بالاخره در زمان حال زندگی کنیم و شعارهای ملی فریبنده و بی پشتوانه را ، ملاک عمل و تصمیم گیری های خود قرار ندهیم.

وقتی توانستیم مقبولیت لازم را بین هموطنان بیابیم، آنوقت راه برای انجام فعالیت های سازمان یافته و فراگیر نیز باز می شود.

فرم ارزیابی
//]]>