مقالات و تحلیل ها

یک تجربه چینی!

chinese

chinese

ایمی دختر چینیه که تو هنگ کنگ بدنیا اومده اما وقتی خیلی کوچیک بوده به کانادا مهاجرت کردن اما اون خودشو یک چینی میدونه. یکی از زیباترین چینی هاییه که دیدم .صورت گرد و کوچولو و خوشگلی داره . هنوز یک سال نشده ازدواج کرده . مثل اغلب آدم هایی که من اینجا دیدم خیلی بی مسئله است.

نمی دونم چطور میتونم توضیح بدم… بی عقده است. نه از کسی طلبکاره نه به کسی بدهکار. ادعای خوبی نداره اما میبینی که عملن خیلی خوبه وقتی خوبی می کنه بعدش منتی نمی ذاره و برای خودش نوشابه باز نمی کنه که این این من بودم که فلان کارو کردم. فکر هم نمی کنه کسی حقشو خورده و در حقش نامردی کرده . در یک کلام با دنیا ی اطرافش در صلح و آشتیه. چیزی که من تا این سن کمتر در کسی دیده بودم تا اینکه اومدم کانادا و دیدم نرم این جامعه همینه و اغلب مردم اینجا همینطوری فکر می کنند که کسی مسئول چیزی نیست که الان اونا هستن مگر خودشون.

ایمی خوب لباس می پوشه به خودش میرسه. هم خودش کار میکنه هم همسرش روی هم فکر کنم ماهی هشت نه هزار دلار داشته باشن. توی طبقه ی پائین خونه ی والدین همسرش زندگی می کنه و پول کرایه هم نمی ده. خلاصه اوضاعش خوبه اما مدل پول خرج کردنش با ما ایرانی ها خیلی فرق می کنه . اغلب چینی ها همینطور هستند و معروفند به مقتصد بودن.

ساعت قشنگی به دستشه. میگم چه قشنگه میگه، از ایی- بی خریدم. حدس بزن چند؟ بعد منتظر جواب نمیشه چون میدونه پرت می گم. میگه سه دلار! میگم چه جالب چقدر پول شیپینگ دادی؟ میگه هیچی! نوشته بود اگه ده تا بخرید پول شیپینگ لازم نیست بدید. منم به همه ی بچه های سر کار گفتم و از ده تا هم بشتر شد. لبخند میزنه و میگه : ببین من چینی ام . چینی پول شیپینگ نمی ده.

گفت میرم جیم. گفتم : ا چه خوب من هم دوست دارم برم . کجا میری؟
– فلان جا.
– ماهی چقدر میدی ؟
بیست و پنج دلار برای استفاده ی نامحدود!
– خیلی عالیه . تا حالا این قیمتو جائی ندیده بودم.
میگه معلومه. با شوهرم رفتیم کلی چونه زدیم. تو هم هر جا رفتی باید چونه بزنی . بگی من اینقدر بیشتر نمی تونم بدم. ببین من چینی هستم پول زیادی به کسی نمیدم.
تو دلم میگم بله ماهم ایرانی هستیم. اهل چونه نیستیم. یه عمر بهمون گفتن یک کلام. حالا تو این مملکت غریب عارم میاد برم چونه بزنم. اما ایمی و هموطناش عارشون نمیاد .

موبایلمو می خوام عوض کنم. بین دریایی از پلن های مختلف موندم کدومو انتخاب کنم. به ایمی میگم مال تو چیه ؟ باز هم یه چیزی میگه مخم سوت میکشه و تو دلم میگم بابا تو دیگه کی هستی. راهنمائیم میکنه. برو از یه جا قیمت بگیر و آپشن هاشو بنویس . بعد برو او نو به شرکت دیگه نشون بده و بگو شما چه پیشنهاد بهتری دارید. به خاطر رقابت ممکنه بهت آپشن های خوبی معرفی کنن. بعد اضافه میکنه. ببین من چینی هستم پول الکی به کسی نمی دم.

میگه باید کمی اضافه کاری بدم . پول بیشتر لازم دارم. میگم خوب بده . میگه آخه نمی شه. می پرسم چرا؟

میگه من و شوهرم چند ماه پیش تصادف کردیم . اون داشت رانندگی می کرد و سر خورد زد به جدول. ماشین داغون شد کمر منم کمی درد گرفت . منم رفت به بیمه از شوهرم شکایت کردم. حالا دارم می رم فیزیو تراپی و اگه بیشتر کار کنم میگن دروغ میگی تو هیچیت نیست.

با دهن باز نگاهش می کنمو میگم : شوهرت ناراحت نشده سوش کردی؟ میگه نه! برای چی ؟ پارسال اون تصادف کرد هیچیش نشده بود .

راننده را سو کرد سه هزار دلار بهش دادن . من که آسیب دیدم احتمالن ده هزار تائی بهم میدن . میگم خوب پول بیمه اش بالا میره. میگه حساب کردیم به نفعمونه . قرار شد اون دیگه رانندگی نکنه. گفتم که بهت ما چینی هستیم . چینی کار بی حساب نمی کنه.

ایمی میگه غذا درست نمی کنم چون مادرشوهرم درست میکنه و ما هم می ریم حاضری می خوریم . نه پول اجاره میده و نه خوردو خوراک .
تولد شوهرش دوهفته ی پیش بود . گفتم کادو؟ گفت پارسال یه کادوی خوب بهش دادم . بسشه. اونم قرار نیست امسال به من کادو بده. ما باید پولمونو جمع کنیم خونه بخریم. این کارا مال قبل ازدواجه!

یاد الی افتادم با بیست هزار دلار تازه دوسه ماهه وارد مونترال شده. چند روزپیش باهاش حرف می زدم گفت یه خونه تو دان تان اجاره کرده هزار و سیصد تا . میگم آخه برای چی میگه در عوض خونه اش خیلی شیکه . بهترین جای دان تاونه. پائین آپارتمان کلی مغازه ی مارکدار هست. رفته برای اسباب خونه از آیکیا یکسری لوازم خریده. میگه سه ماهه اومده اما ده هزار تا بیشتر براش باقی نمونده. میگه خیلی حالم بد میشه وقتی میرم تو فروشگاه ها باید دنبال جنس ارزون بگردم . به خودم میگم آخه چرا ؟! باید دنبال کار باشم اما دلم کار سطح پائین نمی خواد.

می فهمم چی میگه . درکش می کنم چون منم از همون فرهنگ اومدم. برای ما این چیزا مهمه . اما برای چینی و فلیپینی و هندیه و حتی کانادائی نیست. به جیبش نگاه میکنه و خرج می کنه و از کم خرج کردن حس بدی بهش دست نمی ده.

آره ، چینی ها به شکل افراطی، اما بسیاری از مردم اینجا روی یک دلار هم حساب میکنند و برعکس فرهنگ ما که اغلب بی خیال و راحتیم در خرج کردن پول اورت و اونو نشونه ی پولداری و بی نیازی می دونیم ، اینا اصلن نمی گن پول چرک کف دسته و روی هر سنت پولشون حساب میکنن اما ما اگه خیلی قناعت کنیم حس بدی بهمون دست میده.

نقل از وبلاگ: نیمه پنهان

دیدگاهتان را بنویسید