مقالات و تحلیل ها

گفت و گو : دیدگاه های یک تازه وارد پس از مهاجرت

Edmonton

Edmonton

چه عامل یا عواملی باعث شد به کانادا بیاین،فکر می کردین روزی از وطن دور بشید و پا به خاک کشور دیگه ای مثل کانادا بگذارید ؟

دلیل مهاجرت برای من و خورشید دلیل ساده و بی آلایشی است ” زندگی جدید در کشوری جدید” تصمیمی نه چندان ساده و آسان.

زندگی ساده و بی زرق و برقی داشتیم و تنها رکن زندگی ما عشق بین ما بود.
هر دو نفر بیشترین ساعت های زندگی سابق خودمون رو برای فراهم کردن نان شب ، کار می کردیم و تنها لحظات شیرین ما زمان کوتاهی بود که پس از خستگی حاصل از کار روزانه در کنار سفره شام با هم سپری می کردیم. تلاشی بس مضاعف برای گذران زندگی ساده و بدون هیچ بلند پروازی .

هنر را دوست داشتیم و هر دو فعالیت هنری داشتیم.البته تحصیلات کامل دانشگاهی در زمینه های تخصصی هم داشتیم.

اولین فکر پس از تصمیم مهاجرت فراهم نمودن سرمایه لازم ابتدائی برای مهاجرت بود. زندگی در خانه استیجاری و قسط وامها در ماه چنین اجازه ای به ما نمی داد و مسئله مهم دیگر اینکه هیچ فامیل و آشنائی در کشور کانادا نداشتیم.حتی سرمایه لازم برای باز کردن پرونده را هم نداشتیم. خیلی سخت بود ولی هر دو مشتاقانه همه سختی ها را پیش بینی کردیم و اقدام کردیم.به کمک خدای بزرگ همه چیز به خوبی شروع شد و قدم به قدم راه سخت و طاقت فرسای پروسه مهاجرت را در ۶ سال پشت سر گذاشتیم.

از سوال شما دور شدم عزیز ولی لازم دونستم یک توضیح اولیه در مورد خودم به شما بگم.در جواب شما بگم که تجربه خروج از کشور را قبل از ورود به کانادا هرگز نداشتم. اولین مسافرت خارج از کشور من و خورشید کشور مقصد زندگی ما یعنی کانادا بود.

خوب مسلما” برای هر ایرانی ترک وطن حس خوبی نیست.قدم به کشور جدید آخرین مرحله پروسه طاقت فرسای مهاجرت هست. مطلبی که من همیشه به خورشید گوشزد می کردم:” هیچوقت اطمینان ۱۰۰٪ از پرونده مهاجرت خودت نداشته باش مگر لحظه ای که خاک طبیعی کشور کانادا را در زیر قدمهات حس کنی”  یادم میاد لحظه پرواز بهم گفت که تموم شد و من بهش گفتم که بازم مطمئن نباش و اون حرف همیشگی من رو تکرار کرد .

کانادا از واقعیت تا رویا،تصویری که قبل اومدنتون از کانادا داشتین با زمانی که وارد شدین چه فرقی داشت و بنظرتون مهاجران از چه تصوراتی باید دوری کنند؟

در حقیقت من اطلاعات کاملی از شهر ادمونتون استان آلبرتا داشتم.سعی کردم در تمام مدت ۱ سالی که تصمیم قطعی خودمون را برای مهاجرت به این شهر گرفتیم،اطلاعات لازم را از طریق اینترنت جمع اوری کنم.

تصویر من از شهر ادمونتون تصویر زیر بود:
شهری ساکت و آرام به دور از هیاهو های شهرهای پرجمعیت،شهری که با هیچکدام از خیابان ها و کوچه های آن خاطره ای نداشتم، شهری که هیچیک از خاطرات زمان کودکیم در گوشه و کنارش وجود نداشت،شهری بدون ساختمانهای پیشرفته و آن چنانی ، شهری با طبیعتی وحشی و دست نخورده رودخانه ای بین آن، شهری سرد با منهای ۵۰ درجه سانتیگراد،شهری که فقط ۱۰ سال از زمان پیشرفت آن می گذره،شهری غریب و ساکت و خاموش.

هیچ فرقی نمی کرد چرا که من هیچوقت تصویر رویائی از آن در ذهنم نساختم. مهاجران کانادا و هر کشور دیگری در لحظه های انتظار خود تصاویری رویائی و دست نیافتنی از کشور مقصد در ذهن خود ایجاد می کنند که پیشنهاد من به این دوستان اینه:  این تصویر ، تصویری دست نیافتنی است و ممکنه بعد از حضور و رسیدن تو ذوق شما بخوره.

سوال یا بهتر بگم دغدغه بیشتر مهاجران اینه که چه چیزهایی با خودمون بیارم که اونطرف بیشتر مورد استفاده قرار بگیره و در عوض فکر آوردن چه وسایلی رو از ذهنمون بیرون کنیم ؟

راستش  من روزهای تعطیل یک سری به دوستان وبلاگ نویس می زنم و مطالبشون رو می خونم و فقط می خندم.بذارین یک مثال بزنم “طرف نوشته بود من تمام وسایلم رو فریت کردم” این جا یک بیابان و یا شایدم یک جزیره و شاید  یک جنگلی نیست که هیچ وسیله ای داخلش پیدا نشه .. اجازه بدین منظورم  را به طریق دیگه ای شرح بدم:
مهاجرت یعنی شروع دوباره در کنار فرهنگی جدید.خواه و ناخواه بعد از مدتی این فرهنگ در زندگی مهاجران تاثیراتی رو خواهد داشت.
اینجا مبلمان می خرند بعد از اینکه خواستند آپارتمان و یا محل زندگی خودشان را تغییر بدن همه چیز را به فروش میزارن و در نهایت اگه خریداری پیدا نشد وسایل رو میگذارند کنار خیابان.
حالا بر فرض که ما همه وسایل خودمون رو هم آوردیم آخرش چی میشه . هیچی با همه هزینه ها آخرش باید بره کنار خیابان.

دوستان زیادی لیست های طول و درازی را در وبلاگ ها منتشر کردند که من در اینجا لازم میدونم نظر شخصی خودم رو اعلام کنم:
– چند دست لباس بیرون و لباس داخل منزل ( بعد از ورود متوجه میشین که بارکشی اضافی انجام دادین) به همراه چند جفت کفش برای هر نفر و وسایل بهداشتی مورد نیاز هر نفر
– مدارک کامل دانشگاهی و سوابق کاری  و کلیه مدارک و نامه ها به همراه ترجمه
– ظروف لازم ابتدائی برای پخت و پز به تعداد نفرات ( سرویس ۱۲ نفره یا ۲۴ نفره اینجا اصلا مورد نیاز کسی نیست)
– به طبع ایرانی ما دوستان عزیزی که تمایلی به خوردن غذاهای کانادائی ندارند سبزی خشک برای دو یا سه ماه اول تهیه کنند.( اینجا هر شهری سوپر ایرانی داره و شما میتونین همه چیز تهیه کنید)
– از خریدن لپ تاپ  در ایران پرهیز کنید. اینجا هم ارزانتر و هم با خدمات بهتر میتونید خرید کنید.ولی اگر از قبل دارید همراه بیارید.
– پول به دلار کانادا چرا که دلار آمریکا رو باید مجددا” تبدیل کنید.
– قبل از ورود به فرودگاههای کانادا لیست آرزوهاتون رو حسابی سیاه کنید و بدست افسر فرودگاه برای تائید بدهید.( تا در صورت تمایل در مسافرتهای بعدی توسط خود و یا خانواده اقلام نوشته شده رو همراه داشته باشید)
باور کنید بعد از حضور در یکی از فروشگاههای کانادا متوجه خواهید شد که تمام وسایلی که با محدودیت و زحمت فراوان به همراه داشتید اضافی بوده و شما میتونستید اقلام مهمتری رو همراه داشته باشید.

زبان از نظر خودم که اولین مسئله مهم برای مهاجرته،میزان اهمیت زبان رو چطور میبینید و یک مقایسه کوچک با فردی مسلط به زبان و فردی نا مسلط رو در زندگی چطور توصیف می کنید ؟

زبان اصلی ترین دغدغه برای مهاجرین هست چه بسا ایرانیهائی رو در اینجا دیدم که مدرک دانشگاهی زبان داشتند و حتی سالها تدریس زبان می کردند ولی همه و همه یک مشکل دارند و اونم اینه که حتی اگر بلد باشی صحبت کنی شنیدن ضعیفی داری که زمان زیادی باید صرف بشه تا مشکل برطرف بشه.

تنها توصیه من به دوستان در انتظار اینه که بجای نشستن در منزل و ایجاد رویاها و تصاویر خیالی از کشور کانادا در ذهن خود، وقت خود رو صرف یاد گیری زبان کنند.

بزارید راحت بگم نزدیک ۲۷۰۰ تا لغت آکادمیک و غیر آکادمیک در انگلیسی هست که کم و بیش باید با اونها آشنا باشیم تا بتوانیم در  زبان روزمره استفاده کنیم. البته با فرض مسلط بودن بر گرامر. خیلی از لغاتی که در ایران یاد گرفتیم اینجا معنی دیگری داره و بعد از ورود باید سعی کنیم اصطلاحات کانادائی رو هم یاد بگیریم که من در این پست از اونها نام بردم.

نکته مهم دیگر در مورد زبان اینه که بعد از ورود به کانادا ، اغلب مهاجران سعی به پیدا کردن جامعه ایرانی دارند که خوب مسلما” در چنین محل هائی زبان رسمی فارسی خواهد بود و به نظر من مفید نیست.

کلیساها در روزهای یکشنبه کلاب هائی دارند برای تمرین زبان انگلیسی که بهترین حالت ممکن برای ارتباط با مردم عادی در کانادا هست.

در هر سطح زبان که هستید در کلاسهای زبان بصورت تمام وقت یا نیمه وقت ثبت نام کنید و سعی کنید در مدت ۶ ماه بیشترین ساعات روز را با زبان انگلیسی درگیر باشید.

پیدا کردن خانه ای مناسب و خوب یکی دیگه از فکرهای مهاجران هست،از نظر شما کدام مناطق در شهر ادمونتون امن تر هست و به نسبت دارای آرامش جانی و مالی بیشتری هست ؟

تجربه من مختص به شهر ادمونتون هست . فضای شهری و محله های مسکونی بصورت غیر متمرکز هستند. ولی به طبع مرکز شهر و شمال ادمونتون رو برای زندگی انتخاب نمی کنم.

مهاجرین آسیائی بیشتر در منطقه میل وود مستقر هستند و آمار جرم و جنایت در این منطقه جنوب شرقی ادمونتون هم دست کمی از شمال و مرکز شهر نداره.
دوستان مهاجری که به دنبال محل ارزانتر هستند بدون اطلاع از محیط اطراف ، وارد چنین محله هائی می شوند که خوب به طبع در تبلیغات و سایت های مربوطه قیمت های بسیار پائین و باور نکردنی نسبت به بقیه نقاط دارند.

توصیه من به دوستان تازه وارد در هر نقطه کانادا اینه که هرگز بدون قرارداد محلی را اجاره نکنند همینطور  از اجاره منازلی که صاحب خانه در آن مستقر هست پرهیز کنند . بدلیل اینکه اونها بدون اطلاع دولت اقدام به اجاره می کنند و در اکثر موارد مستاجر دچار مشکلات زیادی با آنها خواهد شد به خصوص در مورد خسارت وارده به محل ، که خوب این اشخاص سعی می کنند بهانه تراشی کنند و خسارت بگیرند .


کار کار کار،از مهم ترین نگرانی های مهاجران هست برای گذران زندگی بازار کار کانادا رو چطور میبینید و چه راه هایی رو برای دسترسی سریع به یک شغل مناسب میدونید و با توجه به دیده ها کدام رشته های کاری در کانادا درآمد نسبی بیشتر و مناسب تری دارند ؟

در این مورد باید عرض کنم که اقتصاد کانادا اقتصاد قابل اطمینانی هست . شرایط عدم اطمینان وجود نداره و یکی از بهترین ارمغانها برای مهاجرین به کانادا هست.همه چیز بر اساس قوانین موجود پیش میره و کلا” استرس را از فرد مهاجر دور خواهد کرد.

بذارید یک توضیح بدم در مورد انواع مهاجرین ایرانی :
•    دسته اول دوستانی هستند که بروش سرمایه گذاری اقدام کردند و پس از ورود باید به قول و قرارهایی که با دولت گذاشتند عمل کنند و بیزنسی را راه اندازی کنند. به طبع این دوستان نگرانی خاصی ندارند و با سرمایه لازم وارد کشور کانادا می شوند.

•    دسته دوم دوستانی هستند که فقط برای گرفتن پاسپورت کانادایی مهاجرت می کنند که خوب یک جورائی کم لطفی به دوستان دیگری هست که واقعا” خواهان مهاجرت و زندگی در کانادا هستند.

اینگونه افراد پس از ورود از شرایط موجود و کمک های دولتی استفاده کرده و بدون اینکه حسی به کشور کانادا داشته باشند در تمامی محفل ها دلیل حضور خود را فقط آینده فرزندان خود اعلام و در هر لحظه ممکن به ایران بر خواهند گشت و چه بسا املاک و مستقلات آنها در ایران محفوظ هست و تفکر آنان فقط پاسپورت کانادائی هست. به طبع این دوستان هم زیاد علاقه مند به زندگی واقعی نخواهند بود.

•    دسته سوم دوستانی هستند که هیچ وابستگی به گذشته خود ندارند و همه زندگی خود را داخل چند چمدان کرده و قدم به سرزمین فرصت ها خواهند گذاشت.این افراد خواهان زندگی جدید هستند.

روی سخن من با دسته سوم از دوستان مهاجر هست.اولین و مهم ترین مسئله برای پیدا کردن کار نشان دادن علاقه شما به کشور کاناداست.این راز در درون کارهای داوطلبانه نهفته هست.

به محض ورود به کانادا بسته به تخصص خود شروع به پیدا کردن شغل های داوطلبانه که بدون حقوق هستند ، کنید.
ورود کار داوطلبانه به رزومه کاری شما نشان دهنده علاقه شما به کشور کاناداست.سعی کنید در رشته خود این گونه کارها را پیدا کنید.

البته مراکز دیگری برای کارهای داوطلبانه وجود داره که میشه از کلیسا ها و مراکز کمک به فقرا و مستمندان نام برد که همیشه با روی باز از شما استقبال خواهند کرد ولی اینگونه سابقه برای کارهای تخصصی فایده ای نخواهد داشت.مرحله بعدی یاد گیری طرق نوشتن رزومه و کلاسهای مربوط به این دوره ها هست که بصورت رایگان مهاجرین میتوانند استفاده کنند.

مراکز کاریابی از بهترین مراکز هستند که به شما برای پیدا کردن کار کمک خواهند کرد.اما اینکه چه رشته هائی درآمد بیشتری دارند باید خدمت شما عرض کنم که همه رشته ها درآمد خوبی داره فقط نیاز به سابقه کاری دارد.

هر چه سابقه بیشتر و مدارک دانشگاهی مرتبط تر باشه به مراتب حقوق بیشتر خواهد بود.لطفا” پس از پیدا کردن کار دائمی از کارهای داوطلبانه خود خارج نشید چرا که حضور شما در اینگونه کارها همیشه الزامی خواهد بود و کارفرمای شما هیچ قولی دال بر ضمانت شغلی نخواهد داشت و ممکنه در آینده مجبور به ترک کار و یا تعویض کار خود شوید.

فکر می کنم با من هم عقیده هستید که مدیریت خرج ها مخصوصا قبل پیدا کردن کاری مناسب از عوامل مهم زندگی تازه در کاناداست،کدام مراکز خرید رو برای تهیه خوراک پوشاک و غیره پیشنهاد میدین و کدام حراجی ها رو فرصت مناسبی برای خرید لوازم مناسب می دونید ؟

بدون تعارف خرج یک زندگی ساده بدون ریخت و پاش در ادمونتون ماهی ۱۶۰۰ دلار برای دو نفر هزینه خواهد داشت.این مبلغ فقط در مورد اجاره ، خرج رفت و آمد ، خوراک و پوشاک هست.

حالا اگر وسیله نقلیه هم باشه که خوب به طبع هزینه ۳۰۰ تا ۵۰۰ بالا خواهد رفت.مراکز خرید زیادی هست که دوستان می تونند وسایل مورد نظر خود را تهیه کنند مثل آیکیا برای وسایل منزل ، سوپر استور و کاستکو برای خوراکی و ….

مسئله ای که اینجا باید یاد آور بشم نوع تفکر ایرانی نسبت به زندگی هست.ایرانیها دختران خود را با جهیزیه بدرقه می کنند و این تفکر درذهن ایرانی هست که خوب حالا که وسایل قبلی را فروختم و به کشور جدید اومدم باید همه آنها رو دوباره تهیه کنم.

من به مهاجرین عزیز توصیه می کنم که این تفکر را فراموش کنید و تا زمانی که منزل مسکونی شخصی خود را تهیه نکردید از خریدن وسایل اضافی پرهیز کنید چه بسا که اسباب کشی در کانادا هم سخت تر و هم پرهزینه تر از ایران هست.

اینجا میهمانی به کسی نمی دید که بخواهید برای همه مهمانها صندلی و ظرف و ظروف تهیه کنید.(البته دوستان زیادی رو دیدم که اقوام وآشنایانی در اینجا دارند و چنان از هول حلیم به داخل دیگ می افتند که بیا و ببین.

روزهای اول بر و بیا و میهمانی و این دوستان هم تا جائی رو اجاره می کنند هی میگن : ” اوا خدا مرگم بده من از خجالت می مریم اینا بیاند خونم هیچی نباشه … وا رو زمین بشینند؟…تو چی بهشون غذا بدم؟… نه … نمیشه.. پا شو مرد ،پاشو دیگه، پاشو بریم یک دست مبل ۱۲ نفره و یک سرویس ۱۲ نفره غذا خوری بگیریم…..

اما بعد از دو  یا سه ماه همه چی تموم میشه و ارتباط فامیلی به ایمیل زدن می رسه ، چه برسه به تلفن ،هر چه کمتر و مفید تر وسیله داشته باشید راحت تر خواهید بود.اگر هم اقوامی دارید که شما از دعوت اونها خجالت زده می شید اشکالی نداره چون اونها دیگه کانادائی شدن و شما هم در آینده نه چندان دور کانادائی میشید و هیچ اشکالی نداره که همه میهمانی های اولیه در منزل اونها باشه و یا بیرون از منزل .


همونطور که می دونید کشور ما در منطقه گرمی قرار داره و بر عکس هوای کانادا مخصوصا در زمستان برای بیشتر مهاجرها با آن سرمایش تجربه ای تازه هست از نظر شما تاثیر این آب و هوای سرد در مردمانی مثل مردم کشور ما چگونه ست با توجه به این که کاپشن های اینجا راه به راه در بار و بندیل بیشتر مهاجران دیده میشه و چه تفاوت هایی بین سرمای کشورمون با اونجا و راه تطبیق مهاجران با سرما در اونجا رو در چه چیزی می بینید ؟

سرما جزئی از طبیعت زیبا و رویائی کاناداست.
من شخصا” از تنوع آب و هوائی کانادا تاکنون بعد از یکسال و تجربه همه فصول لذت بردم.
همراه آوردن پوشاک را در سوالهای قبلی پاسخ دادم.اینجا پوشاک خاص این فصل به وفور و قیمت های خوب  و ارزان عرضه میشود که توصیه من بدوستان خرید اینگونه پوشاک در خود کشور کاناداست.
خیلی زود مهاجرین به این سرما عادت می کنند و بدن آنها آداپته خواهد شد.من در فصل سرما به اینجا مهاجرت کردم و امسال خیلی راحت تر از سال پیش هستم.سرمای ایران با استخوان آدم کار داره ولی سرمای اینجا با کمی دقت در نوع پوشاک هیچ اثری رو بدن نخواهد داشت.

مختصر و مفید:کارهایی رو که مسلم میدونید و توصیه میکنید مهاجران قبل غرق در زرق و برق کشوری مثل کانادا بشن،در واقع یکسری کارهایی که در بدو ورود باید انجام داد ؟

دوست عزیز اینجا هیچ زرق و برقی وجود نداره و اگر هم باشه بعد از چند ماه عادی خواهد شد. اینجا محلی است که مردم در آن زندگی می کنند و دارای فرهنگ ها و اقوام مختلف هست که تنها مرز مشترک آنها کانادائی بودن آنهاست.

به خاطر همین هست که مهاجرین پس از ورود خیلی شاکی میشن که به رویاهای ساخته ذهن خود نرسیده اند.در واقع پس از ورود کارهای قانونی مانند: گرفتن کارت سین،کارت بیمه درمانی،افتتاح حساب بانکی و کارت اعتباری،گرفتن گواهینامه،امتحان سطح زبان،آشنائی با سیستم حمل و نقل شهری،آشنائی سریع با فرهنگ معمول مردم،تمرین گفتن کلمه sorry روزی ۱۰۰۰ دفعه حتی موقع دیدن کسی در خیابان(بر حسب عادت )،آشنائی مختصر با جغرافیای شهر محل اقامت،مراکز زبان فدرال برای حضور در کلاسها ،کلاسهای رزومه نویسی و مصاحبه ، آشنائی با مراکزی همچون Mennonite Centreبرای گرفتن کمک های اولیه در هر زمینه ای جزو کارهای اولیه مهمی هستند که بایستی در بدو ورود انجام بشوند.

و اما مهمترین نکته اینکه اکثر مهاجرین دوستان و یا اقوامی رو در کانادا دارند.لطفا” همه تجارب آنها رو بکار نگیرید. راحت تر بگم کیس با کیس برای هر مهاجری فرق میکنه.همونطوری که هیچکدام از مهاجرین شبیه به هم پرونده مهاجرت نداشتند،اینجا هم روش زندگی آنها متفاوت هست.

پس خواهشا” پس از گرفتن مشاوره از کسی سعی بر تحقیق بیشتر و پرس و جوی بیشتر از افراد غیر از ملیت خود هم انجام دهید . مطمئن باشید ضرر نمی کنید .

مثال : من از جائی خوشم اومده و همیشه خرید می کنم دلیل نمیشه که شما هم از همانجا خوشتون بیاد.پس انتخاب کنید  که چه کاری میخواهید انجام دهید.

در اختیار شماست می تونید حرف دلتون رو با عزیزان مهاجر بزنید در واقع هر چه می خواهد دل تنگت بگو …

حرف دل من حرف دل همه ایرانیهاست.

دوستان عزیز از روزی که به کشور کانادا قدم گذاشتم و حمایت و پشتیبانی دیگر ملل را دیدم ،غبطه خوردم که چرا ما ایرانیان چنین حمایتی رو از ایرانیهای دیگر نمی کنیم؟

بارها و بارها به دلیل این سوال فکر کردم و تنها جواب ممکن که یافتم این بود که : فرهنگ رایج کشور اجازه چنین حمایت هائی را از ما گرفته.چه بسا در هر محفلی ادعای ۳۰۰۰ سال و بیشتر ملیت خود داریم ولی در لحظه دیدن یک هموطن اینکه در کانادا زندگی می کنیم را فراموش و به یکباره فرهنگ رایج موجود در کشور را استفاده می کنیم.

سعی می کنیم از فارسی صحبت کردن خودداری کنیم که هان چیه کسی نفهمه ما ایرانی هستیم.دوستان حق می دم با شرایط موجود داخل کشور هیچ اعتمادی نسبت به شخص دیگری ندارید.

ولی سعی کنیم جامعه ایرانی را در غربت حمایت کنیم.به یاد داشته باشیم اینجا ۳ سوال ممنوع است : ۱- متاهلی و یا مجرد بودن ۲- مذهب افراد ۳- سن و سال افراد .

پس ما هم با این فرهنگ خو بگیریم و از کنکاش در زندگی دیگران خودداری کنیم چرا که درس بزرگ من از مردم کانادا این بود که هیچوقت سلولهای خاکستری مغز خود را صرف مسائل بیهوده و بی ارزشی که در جامعه ما وجود داره نمی کنند.

باحمایت خود از مراکز،فروشگاهها،وب سایت هاو انجمن های ایرانی خود را به عنوان یک ایرانی در تمامی عرصه ها ثابت کنیم.

به امید موفقیت برای همه مهاجرین عزیز

با تشکر از نویسنده محترم وبلاگ خورشید شب مهاجر، بابت ارسال این مطلب
شما هم مطالب مفید خود را برای درج در ایرانتو، برای ما بفرستید.

دیدگاهتان را بنویسید