مقالات و تحلیل ها

کانادا جامعه ی سرمایه داری تنبل

یکی از مواهب کانادا (و زرنگی های کانادایی ها) این است که وام گرفته اند از سرمایه داری و سوسیالیسم هردو. این یعنی یک اقتصاد بسیار پویا و در عین حال مواهب رایگان و نیمه رایگان و وامی و کمک هزینه ای مثل سیستم پزشکی رایگان، سیستم آموزش رایگان، حقوق بی کاری، کمک هزینه های تحصیلی و غیره.

این مواهب دو سیستمی بودن اقتصاد کانادا اما تنها یک روی سکه است. این سکه رویه ای زنگ خورده هم دارد که تمام نقص های هر دو سیستم است. تمام شکایاتی که در مورد سیستم پزشکی کانادا می شنوید به خاطر لبه ی سوسیالیستی اقتصاد کانادا ست. کهولت و فربه ای سیستم دولتی، تسویه نشدن سیستم از آدم های نه خیلی باهوش و مشکل فرار مغز ها در کانادا (تمام کانادایی های موفق در آمریکا زندگی می کنند) مثال ها یی از اشکالات سیستم حمایت دولتی هستند.

برای کسی که از ایران به کانادا می آیند این قسمت اشکال چندانی ایجاد نمی کند چرا که ما از فرهنگی چنان مرکز گرا و کنترلی (و مشکل دار) می آییم که این اشکالات برایمان چندان جدی جلوه نمی کنند (البته به جز قضیه ی سیستم پزشکی).

چیزی که شخصن مرا (علارغم شناختم از زبان انگلیسی و فرهنگ غرب) غافلگیر کرد، ورودم از یک اقتصاد نیمه فئودالی-نیمه صنعتی در ایران به یک اقتصاد سرمایه داری در دوران کسادی بود.

ایران که هستی به خاطر شرایط سخت زندگی در ایران و نا آگاهی نسبت به سیستم اقتصادی کانادا این را جدی نمی گیری. می گویی “هر کاری می کنم. فوقش دربون می شم.” اما حقیقت تلخ این است که این جا به راحتی دربان هم نمی شود شد. برای دربان شدن باید یک مدرک گرفت، باید زبان دانست، باید مدام لبخند زد و باید به مدیران خود مدام ثابت کرد که من بهترین دربان شهرم.

این به این معنا نیست که این جا نمی توان موفق شد. ایرانی های بسیار موفقی را دیده ام  در کانادا به خصوص در سیستم های دانشگاهی و تجارت. منظور من این است که ما برای فرا گرفتن کارکردهای این سیستم اقتصادی باید از خانه ی اول شروع کنیم. و این یعنی یک سقوط کلاسی در طبقات اجتماعی. این گویا آش کشک خاله هم هست و چاره ای هم ندارد. حقیقت این است که اگر از تهران به قزوین هم مهاجرت کنید کسی برایتان کف نمی زند و باید بازی را از اول شروع کنید.

این بازی اما برای ما در کانادا در بدترین دوران تاریخ سرمایه داری صورت می گیرد. دوران کسادی بازار. التماس فروشنده ها به خریدار بی پول. تبدیل کمپانی ها به برده داران مدرن (و کارمندان:برده ها)، خرید و فروش انسان با دلار و سنت. فوج فوج آدم های تنها و بیگانه شده. آدم های مسخ. مغزهای تعطیل. و کار کردن برای بقا. این همه در یک سو و در سوی دیگر یک کانادای اشرافی که هر روز فربه تر می شود.

سرمایه داری کانادایی نسبت به سرمایه داری آمریکایی بسیار تنبل تر است (به خاطر وجه سوسیالیستی آن). این کار را برای آدم های باهوش تر از معمول سخت تر هم می کند چون استقبال از آن ها بسیار کند تر به عمل می آید به خاطر رقابت پایین تر.

این ها را ننوشته ام که کسی را از مهاجرت ناامید کنم. این به نظر من واقعیت امروز اقتصاد کاناداست (و کلن غرب). مهاجرانی که بتوانند با این سیستم کنار بیایند حتمن موفق می شوند. و کسی چه می داند؟ با خروج از کسادی جهانی شاید که تمام بازی عوض شود.

نقل از وبلاگ بال

دیدگاهتان را بنویسید