مقالات و تحلیل ها

هفت باور نادرست درباره ونکوور

vancouver

vancouver
الان که حدود ده ماه از ورودم به ونکوور می گذرد، می خواهم یک جمع بندی داشته باشم از هفت باوری که در مورد ونکوور داشتم و در عمل دیدم که این گونه نبود و البته اکه ین باورها الزاماً خوب و یا بد نبودند و فقط در عمل معکوس از آب در آمدند.

البته بر همه ما واضح و مبرهن است که تجربیات بنده فقط منحصر به شهر ونکوور می باشد. بچه تر که بودیم کلاً می گفتیم “خارج” این جوری ست و اون جوری ست. ولی الان به لطف ارتباطات جمعی چون ماهواره و اینترنت، همه خوب می دانند که این خارج کلمه بسیار گنده ای ست و هر کشور با کشور و حتی شهر با شهر متفاوت است و تجربیات هر کس تنها مربوط به حوزه زندگی همان شخص است و بس. پس این باور هایِ غلطِ بنده هم فقط و فقط مربوط به ونکوور می باشد و بس و صد البته که آدمیزاد است و اجتناب ناپذیر و حتماً اشتباهاتی هم در این مطالب می باشد که یا دوستان یادآوری می کنند و یا نگارنده در آینده نزدیک به کُنه اشتباهات خود پی خواهد برد و از منجلاب جهل مُرکب خود به در خواهد آمد و یاشاید هرگز هم به در نخواهد آمد…….

اول – آب لوله کشی قابل شُرب نیست :
از بچگی شنیده بودم که در “خارج” آب لوله کشی تصفیه و قابل شُرب نیست و بایستی آب معدنی بخرید و گواراترین آبِ مُفت دنیا فقط در تهران یافت می شود !!!!!!

اما در ونکوور آب لوله کشی قابل شرب است و گوارا نیز می باشد، هر چند برخی ترجیح می دهند که از آب معدنی و یا پارچ های تصفیه شده استفاده نمایند، ولی به گواه سایت های دولتی ونکوور، آب سدها در حد استاندارد شرب است و این جا هم اصلاً کسی جرات ندارد با سلامت مردم بازی کند، پس وقتی می گویند آب گواراست، پس حتماً هست.

دوم – همه چیز و همه جا از تمیزی برق می زند :
از بچگی شنیده بودم از کسانی که در “خارج” اقامت داشتند که در این جا کسی آشغال روی زمین نمی ریزد و اگر بریزد جریمه می شود و همه جا از تمیزی برق می زند و ……

تا حدی درست است و تا حدی غلط. تمیزی ونکوور را به دو بخش تقسیم می کنیم، بخشی که مربوط به گرد و خاک است، بله بسیار کم است و اگر یک ماه هم اتومبیل تان را نشویید و یا کفش تان را واکس نزنید هم با صحنه فجیعی روبرو نمی شوید. اوایل که ما از ایران آمده بودیم، کفِ کفش های مان از ایران کثیف بود (مثل تمام کفِ کفش هایی که از ایران می آیند!!!!!) ولی بعد از چند روز قدم زدن در خیابان های ونکوور، کفِ کفش های مان تمیز شد به خدا !!!!! این بخش از تمیزی مربوط است به عدم آلودگی هوا و بارندگی فراوان که شاید مشابه آن را در کیش و برخی شهرهای شمالی خودمان هم داشته باشیم. بخشِ دوم تمیزی بر می گردد به فرهنگ مردم و رعایت پاکیزگی، که خوب البته تا حدی در خیابان ها، آشغال هم می بینی، لیوان های قهوه، قوطی های نوشابه، آشغال بیسکویت و شکلات و بستنی و غیره، ولی انصافاً خیلی هم زیاد نیست و روی هم رفته شهر ونکوور بسیار تمیز است.

سوم – کانادایی ها سردمزاج هستند و صمیمی نیستند : از بچگی چه بسیار در گوشم خوانده بودند که خارجی ها سرد مزاج هستند و خیلی با دیگران نمی جوشند.

حداقل کانادایی هایی که من دیدم این گونه نبودند. منظورم از کانادایی کسانی ست که متولد این جا هستند و اجدادشان نیز اروپایی و استرالیایی هستند، وگرنه بر و بچه های خاور دوری و خاور میانه ای و هندی ها که همان فرهنگ خونگرم شرقی خودمان را در معاشرت ها دارند. ولی کانادایی ها از صحبت کردن و ایجاد ارتباط با دیگران لذت می برند. از فرهنگ شما بسیار می پرسند و برای شان خیلی جالب است و صد البته که هم چنان فرهنگ خودشان را دارند و اهل تعارف بازی نیستند. ساده و رُک با شما صحبت می کنند و یک تریلی القاب مهندس و دکتر و استاد و جناب آقای وغیره به ناف شما نمی بندند، ولی به هر حال با مختصات خودشان، ساده و صمیمی و به جوش هستند. من در آسانسور مجتمع مان هر همسایه ای را که دیدم، دفعه اول به دوم، سر صحبت را باز کرد و صمیمی شد، به توجه به ملیت من و یا زبان انگلیسی نه چندان خوب وهیچ چیز دیگر….

چهارم – همه خارجی ها کراوات می زنند : این یکی را کاملاً از بچگی به یاد دارم که می گفتند در “خارج” همه کراوات می زنند و اصلاً پوشیدن پیراهن یقه دار و کُت، بدون کراوات در آن جا بسیار اُمُلی و زشت است.

اتفاقاً و اصلاً و کاملاً برعکس، من دیدم که تعداد کمی از ونکووری ها کراوات می زنند و پیراهن یقه دار و کُت بدون کراوات هم بسیار معمول است. حالا قبول دارم که اصولاً در این دهه اخیر مُدهای لباس همه به سمت راحتی پیش رفته است (شلوارهای پاره فقط یک قلم از این مُد است) و دیگر کم تر کسی در شِشُ و بِش رعایت اصول اولیه انسانی ست، ولی خوب به من چه؛ به هر حال این جوری است دیگه…….

پنجم – موبایل بسیار ارزان است :
آخ که چقدر این حرف رو شنیده بودم، حالا نه از بچگی، که دورانِ بچگی ما اصلاً موبایل نبود…. ولی هر دو ماه که قبض موبایل تو ایران می اومد، داغ دل همه تازه می شد و مرتب تکرار می کردند که در “خارج” اصلاً گوشی موبایل قیمتی نداره و هزینه اش هم پایین است و هر بچه مدرسه ای موبایل دستشه و ……

هرگز و هرگز و هرگز، حاشا و کلا که باور کنید. قیمت گوشی موبایل در این جا با ایران تفاوتی نداره (برید تو سایت های نوکیا و ال جی و سامسونگ و غیره ببینید)، ولی در برخی پلان ها و قراردادها، شرکت ظاهراً به شما یک گوشی مجانی می دهد، که اگر حساب کنید می بینید که پول گوشی را با بهره اش کشیده اند روی هزینه ماهانه در قراردادِ یک ساله یا دو ساله و یا بیش ترِ شما. در مورد هزینه های خدمات موبایل هم باور کنید که ایران یکی از ارزان ترین هزینه ها را دارد و برخی خدمات مثل ID CALLER و غیره هم رایگان است، محدودیت زنگ زدن و زنگ خوردن و پیامک و غیره هم ندارید. این جا برای تک تک خدماتی که به شما می دهند، پولش را می گیرند و اصلاً قابل مقایسه با ایران نیست و اصلاً ربطی به هم ندارند. من با قاطعیت تمام می گویم که از لحاظ هزینه موبایل، ایران بهشت است. ولی در عوض، نباید فراموش کرد که پدیده ای به نام “آنتن ندادن ” را در این جا فقط شاید در کوه و کمر تجربه کنید و در داخل شهر از کسی نمی شنوید که بگوید موبایل من آنتن نداد و یا فلانی در دسترس نبود و اصلاً برای شان قابل هضم نیست که مگر می شود موبایل آنتن ندهد !!!!!!!!!

ششم – مردم نسبت به مسائل اطراف خود بی تفاوتند : این یکی را از بچگی که نه، ولی از جوانی زیاد می شنیدم که در “خارج” مردم کاری به کار کسی ندارند و هر کس سرش تو لاک خودش است و اگه جلوی چشم شان جان بدهی هم دخالتی نمی کنند و ………

این مطلب بستگی به نوع دیدگاه دارد. بله در ایران مردم کاملاً سرشان توی زندگی یکدیگر است، در خیابان تمام زیر و روی یکدیگر را کنترل می کنند و به هم زُل می زنند و به خود اجازه می دهند که برای همه تعیین تکلیف کنند (که این فرهنگ به دنیای مجازی وبلاگ ها هم البته کشیده شده است!). یادم است چند سال پیش در جریان سرقت مسلحانه بانکی در سیدخندان، امت همیشه در صحنه، به سارقین که دارای کلاشینکف هم بودند، حمله کرده و با تلفات یک کشته و یک مجروح، سارقین را دستگیر و تحویل نیروی انتظامی داده بودند ! یعنی برای اثبات محدوده دخالت خود، حتی از جان خود نیز می گذرند.

در این جا، شرایط فرق دارد. قانون آزادی فردی و حریم شخصی به هیچ کس اجازه نمی دهد که بخواهد در مورد کسی دیگر – هر چقدر هم عجیب و غریب و نا متعارف – قضاوتی کند و یا اظهار نظری نماید. همه به حریم شخصی دیگران باید احترام بگذارند. پس از این قِسم فضولی ها که نداریم. اگر برای کسی در وسط خیابان مشکلی پیش بیاید، معمولاً کسی دخالت شخصی نمی کند و فقط به ۹۱۱ زنگ می زند، به دو دلیل، اول آن که مثل ما همه خودشان را متخصص و پزشک و داور و همه کاره و همه چیزدان نمی دانند و چون تخصصی در کمک های اولیه و تشخیص پزشکی ندارند، دست به مجروح نمی زنند و فقط به متخصص خبر می دهند، دوم آن که اگر بر فرض دخالتی بکنند، مثلاً تنفس مصنوعی بدهند، مجروح را از ماشین تصادفی بیرون بکشند و غیره و بعد بلایی سر آن شخص بیاید، خود طرف و یا خانواده اش می توانند از فرد ناجی شکایت کنند و چنان جورابش را بادبان کنند که تا دنیا دنیاست، دیگر به اموری که به او ربطی ندارد وارد نشود. همه مالیات می دهند که در این موارد فرد متخصص بالای سرشان بیاید نه هر جوان خود سوپرمن بین خیابانی….. (فوتبالیست خوب اوایل دهه هفتاد تیم ملی به نام “جواد منافی” در سال ۷۳ با اتومبیلش تصادف کرد و امت همیشه در صحنه چنان او را از کمرش گرفتند و از ماشین کشیدند بیرون که جواد برای همیشه دارای آسیب نخاعی شد و مجبور شد فوتبال را در عنفوان جوانی کنار گذارد!!!!!)

پس از این قِسم دخالت ها هم در این جا نداریم. پس اگر دیدگاه مان از بی تفاوتی مردم این باشد، بله درست است، مردم این جا نسبت به امور اطراف خویش، بی تفاوتند. اما واقعیت این است که مردم تشویق می شوند که با مونیتورینگ و نظارت دائمی بر جامعه شان و اطلاع دادن به مسئولین مربوطه (مانند ۹۱۱) امنیت اجتماعی را تقویت نمایند. در بسیاری از محله ها با تابلویی مواجه می شوید که به شما اطلاع می دهد در این محله همسایگان مرتب از پنجره های شان، منازل یکدیگر را کنترل می کنند و هر مورد مشکوکی را به پلیس خبر می دهند. در صورت دیدن تخلف رانندگی، به پلیس اطلاع می دهند و موارد تصادف و یا غیره را هم به ۹۱۱ خبر می دهند و به شهروندانی که در سال بیش از یک تعداد مشخص را اطلاع داده باشند؛ در پایان سال مبلغی تشویقی پرداخت می گردد. پس از این دیدگاه می بینید که اتفاقاً خیلی هم سرشان توی کار یکدیگر است، ولی با رعایت اصول و قوانین.

هفتم – هزینه ها بسیار بالاست : این یکی را از بچگی که نه و از جوانی هم که نه ولی از همین اواخر که اقدام به مهاجرت نمودم، زیاد می شنیدم که هزینه زندگی در ونکوور بسیار بالاست و معروف است به شهر پیرهای پولدار و غیره….

این البته نظر شخصی من است که در ونکوور خیلی هم گرانی بی در و پیکری وجود ندارد. من قبل از آمدن هم بسیار در این مورد تحقیق کردم و در دو پست خرداد ماه ۱۳۸۸ هم پیش از آمدن دلایلی را نوشتم که چرا به نظر نمی رسد ونکوور بسیار گران باشد و هنوز هم تاییدش می کنم.

اول باید قبول کرد که زندگی در شهرهای بزرگ همیشه گران تر است از شهرهای کوچک، زیرا که امکانات بیش تری در اختیار شماست. پس ونکوور را با شهرهای کوچک اطرافش و یا شهرهای کوچک کانادا مقایسه نمی کنیم. مقایسه ونکوور با تورنتو و مونترال و اتاوا و تا حدی کلگری ست. من دوستان زیادی در تمام این شهرها دارم و بعضاً دوستانی دارم که مدتی را هم در ونکوور بوده اند و یا دوستان ونکووری دارم که مدتی را در شهرهای دیگر بوده اند. به شهادت تمام این دوستان، هزینه های زندگی در ونکوور در مجموع اختلاف معنی داری با دیگر شهرها ندارد. اگر مثلاً بیمه ماشین گران تر است، شما باید حساب کنید در تمام شهرهای سردسیر شما نیاز به اجاره پارکینگ دارید و مبلغ ماهانه آن را هم باید حساب کنید که در ونکوور از آن معافید. خود من و خیلی های دیگر ماشین را در تمام سال کنار خیابان پارک می کنیم و هیچ مشکلی هم نداریم و همین طور سایر هزینه های جنبی که شما بایستی برای زندگی در یک شهر سرد، در سال بپردازید مانند تجهیزات خاص منزل و اتومبیل و لباس و پوشاک گرم مخصوص؛ که گران هم است و بدانید که در ونکوور از تمام این هزینه های سالانه هم معافید. ما به راحتی از لباس هایی که از ایران آورده ایم استفاده می کنیم، چه در سرما و چه در گرما.

مهم ترین نکته ونکوور داستان هزینه مسکن – ونه اجاره خانه که باز هم تفاوت معنی داری با جاهای دیگر ندارد – است که من در مقاله های مزبور گرانی مسکن را تایید کردم، چون در آن زمان تسلط زیادی بر قیمت املاک ونکوور نداشتم. ولی امروز به شما می گویم که داستان گران بودن مسکن در ونکوور را بایستی واقع گرایانه ببینید. این داستان عیناً مانند مسکن در تهران است. می گویند گران ترین خانه های ایران در تهران است، خانه هست متری ۱۰ میلیون تومان و یا بیش تر. درست است ولی آیا این به این معنی ست که در تهران خانه با قیمت مناسب هم وجود ندارد و یا خانه متری ۲ میلیونی نیست؟ در ونکوور هم همین داستان است. ونکوور بزرگ از ده شهر نورث ونکوور، وست ونکوور، ونکوور (دان تاون)، برنابی، کوکیتلام، پورت مودی، پورت کوکیتلام، سوری، دلتا و ریچموند تشکیل شده است، که شما در هر کدام ساکن شوید در حقیقت در ونکوور زندگی می کنید و از تمام مزایای آن استفاده می نمایید. گران ترین خانه های کانادا این جاست و قیمت یک میلیون دلار برای یک خانه بسیار عادی و پیش پا افتاده است و صحبت از خانه های ۱۰ میلیون دلاری هم عادی ست که به راحتی خرید و فروش می شوند و عمدتاً هم در نورث ونکوور و وست ونکوور واقع شده اند. ولی در همین ونکوور می توانید آپارتمان بخرید حدود ۲۰۰۰۰۰ دلار و یا خانه ای سه و چهار خوابه بزرگ بخرید حدود ۵۰۰-۶۰۰ هزار دلار. ولی خوب طبیعتاً در شهرهای دیگر ونکوور ساکن می شوید و البته مانند تهران نیست که امکانات شمال شهر و جنوب شهر زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد، شما در تمام این شهر ها، از رفاه نسبی و دسترسی به تمام امکانات برخوردارید.

بله در مجموع هزینه زندگی در ونکوور کمی بالاتر از بقیه شهرهاست، که خوب باید قبول کنید در ازای آن شما دارید در یکی از ۵ شهر اول جهان و در یکی از خوش و آب و هوا ترین نقاط کره زمین زندگی می کنید و این بهایی ست که برایش می پردازید. من که از این پرداخت راضی هستم و هنوز هم بعد از ۱۰ ماه نه کمرم شکسته و نه فراری شده ام و نه به خاک سیاه نشسته ام.

نقل از وبلاگ: مهاجر ونکوور

با تمام این تفاصیل، این نوشته به این معنی نیست که تمام مهاجران بایستی به ونکوور بیایند، من فقط سعی می کنم مطالب ونکوور را واقعی و ملموس تشریح کنم و آن چه را که در زمانی که ایران بودم، هرگز در وبلاگی برای من نوشته نشد، امروز من برای دوستانم بنویسم. انتخاب در نهایت با خود شماست و مسئولیت و عواقب تصمیم گیری تان نیز مستقیماً با خودتان است.

دیدگاهتان را بنویسید