مقالات و تحلیل ها

هفت باور صحیح در مورد ونکوور

vancouver2

vancouver2

در ادامه  مطلب قبلی با عنوان”هفت باور غلط در مورد ونکوور”  در اینجا در مورد “هفت باور صحیح در مورد ونکوور” می نویسم، تا جمعاً ۱۴ مورد را در این شهر، در مقایسه با سایر شهرها ذکر کرده باشم.

طبیعتاً که این موارد هم فقط بر اساس تجربیات شخصی من است و شامل هفت باوری می شود که من پیش از مهاجرت در مورد ونکوور داشتم و الان پس از بیش از یازده ماه، نیز (not only) هنوز بر این باورها هستم؛ (but also) که تقویت هم شده اند. صد البته نیازی به تکرارِ مکررات، در باب غیر قابل تعمیم بودن این باورها نمی بینم و می توانید مقدمه پست قبلی را در اینجا مجدداً مطالعه نمایید.

اول – رفاه اجتماعی بالاست : این باوری ست که کاملاً صحیح است. شما یک زن و شوهری را در نظر بگیر که این جا هر دو سرِکار می روند و جزو قشر پایین جامعه هم هستند، تو بگو درآمدشان ساعتی ۹ یا ۱۰ دلار باشد. پس جمعاً در ماه ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ دلار درآمد خالص دارند. حدود ۱۰۰۰ دلار برای اجاره خانه و مابقی یعنی روزی ۷۰ یا ۸۰ دلار هم می توانند خرج کنند. این یعنی می توانند هر آخر هفته تفریح معقولی داشته باشند، ماشینی لیز کنند و در حد نرمال خرج خوراک و پوشاک نمایند. اگر بچه هم داشته باشند که برای هر بچه در کودکی ۳۵۰ دلار و بزرگ تر که شد ۲۵۰ دلار ماهانه دریافت می کنند که به نوعی هزینه های بچه را پوشش می دهد. این یعنی رفاه اجتماعی بالا، که پایین ترین قشر یک جامعه در یک رفاه متوسط زندگی می کند. مضاف بر این؛ هزینه های زندگی هم پایین است؛ در اغلب وبلاگ ها قیمت های خورد و خوراک را می توانید بیابید و به نسبت حداقل درآمد دلاری در این جا (و نه ريال ایران) محاسبه کنید – هر چند دوستانی که به تازگی به ایران رفته اند اذعان دارند که هزینه ها بسیار بالاست و هم قیمت ونکوور؛ راست و دروغش گردن راوی – به همین دلیل؛ آمار دزدی و جنایت بسیار پایین است و کسی محتاج نان شب نیست. حالا اگر قشر متوسط جامعه را در نظر بگیرید؛ می بینید که عامه مردم به راحتی به اتومبیل، منزل شخصی، تفریح و مسافرت و غیره دسترسی دارند، فقط کافی ست که مدیریت مالی درآمد خویش را در کنترل داشته باشند.

تازه من از کسانی صحبت نمی کنم که بدون درآمد و بی کار هستند و کلی کمک ها و معافیت های دولتی و “ولفر” دریافت می کنند. در فروشگاهی که کار می کنم بسیاری از این افراد بی خانمان (Homeless) در پشت فروشگاه و در میان دور ریختنی های فروشگاه می گردند تا چیزی بیابند برای فروش و یا بازیافت به مراکز مربوطه و یا مصرف شخصی. به علت کنجکاوی جامعه شناسی که دارم گاهی با آن ها دم خور می شوم و از زندگی شان می پرسم و چیز هایی از کمک های دولتی به این افراد می شنوم که قادر به بازگویی آن نمی باشم، زیرا مطمئنم بسیاری از شما آن ها را باور نمی کنید و برخی هم انگ خوش بینی مفرط به من خواهید زد و کلاً هم نیازی به ذکر آن نمی بینم چون فکر نمی کنم هیچ یک از منتظرین مهاجرت، هدفش در این جا بی خانمانی باشد، ولی اگر خدای نکرده کسی گرفتارش شد، خودش به عینه می بیند چه خدماتی از دولت می گیرد که این جا در ونکوور درهای خانه ها باز و اتومبیل های کروکی با کلی لوازم در داخل، تا صبح در دسترس همگان و هرگز این بی خانمان ها نیازی به ریسک دزدی در خود احساس نمی کنند و حتی بعضی هاشان به علت تنبلی عمداً خود را در این وضعیت نگه داشته اند تا نان خور دولت باشند و در نتیجه ونکوور جزو پنج شهر اول دنیا قرار می گیرد و در مورد پارامتر امنیت امتیاز بالایی کسب می کند که قیاسش با ایران قیاس مع الفارق است.

دوم – آداب رانندگی عالی ست :
در ایران قانون نانوشته رانندگی این است که باید از دیگران راه را بگیری، چه حق با تو باشد و چه نباشد و در این جا قانون نانوشته رانندگی این است که باید به دیگران راه را بدهی، چه حق با تو باشد و چه نباشد. برآیند همین تفکر و مضاف بر آن رعایت کامل قوانین راهنمایی و رانندگی، باعث شده است که امنیت رانندگی در ونکوور بسیار بالا باشد. در مورد عابر پیاده که دیگر محشر است و عابر پیاده، سلطان خیابان است (البته در محل عبور عابر پیاده)، یعنی تو بگو که یک بچه – حتی در محلی بدون چراغ راهنمایی – می تواند سرش را پایین بیاندازد و از خیابان رد شود، بی آن که حتی چپ و راستش را نگاه کند (بدون اغراق) و این وظیفه اتومبیل هاست که از ده متری سرعت کم کنند و در دومتری عابر توقف کنند و تا زمانی که وارد پیاده رو نشده به خود اجازه حرکت نمی دهند.

سوم – خود را در دستشویی نمی شویند : ای وای که متاسفانه این باور بسیار صحیح را همه مان دیده ایم، شنیده ایم و بعضاً در مسافرت های خارجی تجربه اش هم کرده ایم. زمانی هم که به عنوان مهاجر می خواهید تا آخر عمر این جا زندگی کنید، باور می کنید که این باور مصیبتی ست بس عظما….. هر چند به همت “ایرانیان مقیم مرکز” آفتابه و بیده های بسیار مدرنی اختراع شده است که روی توالت فرنگی شما نصب می شود و البته که بسیار هم گران هستند و البته که اختراع زاییده احتیاج است و زمانی که به منزل دوستان ایرانی تان می روید، چه بسیار ابتکار و خلاقیت؛ برای حل این مشکل مشاهده می نمایید…… ولی به من بگو مشکلت را در محل کار، دانشگاه، مدرسه، فروشگاه، رستوران و غیره چه می کنی؛ جز این که بنشینی و با آهنگ هندی؛ دامن دامن گریه کنی که خدایا این کفار متمدن که چنین پیش رفت رو به جلو را در دستور کار خویش قرار داده اند، چرا پس این قدر از عقب غافل مانده اند……!

چهارم – حریم شخصی محترم است :
اصلاً این یک قلم جنس، در این جا چنان جزو حقوق بسیار بدیهی شما محسوب می شود که خودتان تا ماه ها باورش ندارید ولی جامعه مرتب با رفتارهایش به شما یادآوری می کند که این حق را دارید تا زمانی که کاملاً برای تان جا می افتد که بابا این جا احدی حق ندارد به حریم شخصی شما متعرض شود البته تا زمانی که مزاحمتی برای کسی دیگر ایجاد نکرده باشید (در حقیقت به حریم شخصی او تعرض نکرده باشید). بچه ها در مدرسه هر جور می خواهند لباس می پوشند، با هر آرایش مویی که دوست دارند می روند. کسی موی سر و یا ناخن بچه ها را کنترل نمی کند. خودتان هم هر جور دوست دارید در خیابان لباس بپوشید و آرایش کنید. موزیک گوش دهید، بخوانید، بخندید، بخورید و بیاشامید و خلاصه هر کاری را که قبلاً برایش باید اجازه می گرفتید و یا با حس قانون شکنی انجامش می دادید، این جا به راحتی انجام می دهید.

روزی در فروشگاه ما مدیر متوجه شد که یکی از پرسنل جنسی را کِش رفته و در کمد شخصی اش پنهان کرده است، او که آموزش دیده است، به خود اجازه نداد که از آن شخص بخواهد که در کمدش را باز کند تا او ببیند چه چیزهایی را دزدیده، بلکه فقط از او پرسید آیا چیزی دزدیده است و یا نه؟ و متذکر شد که شاهدی هم برای گفته های خود دارد که داشت و آن شخص خودش به جرمش اعتراف کرد.

البته بر همگان واضح و مبرهن است که در این جا که یکی از امن ترین نقاط جهان است هم قوانینی وجود دارد بسیار سفت و سخت، مثلاً شما نمی توانید لخت و عور در خیابان قدم بزنید یا در ملا عام م.ش.ر.و.ب بنوشید و برخی دیگر. ولی در چهارچوب رعایت این قوانین که غیر منطقی هم نیست؛ آزادی کاملی دارید.

پنجم – صداقت و اعتماد مهم ترین اصل نانوشته است : قانون اسلام می گوید که اصل بر برائت است.یعنی هر کسی فی الذات، بی گناه قلمداد می شود مگر آن که عکسش ثابت شود. این کفار هم عین همین قانون را از ما دزدیده اند و مثل خود ما هم کاملاً در  جامعه اجرایش می کنند ! در این جا هرگز شما نمی توانید بر حسب حدس و گمان تان به کسی تهمتی بزنید و یا نسبتی بدهید، وگرنه دچار پیگرد شدید قانون می شوید.

در همان دزدی فروشگاه ما، زمانی که شخص به دزدی خود اعتراف کرد، مدیر گفت خودت برو و هر چه بُردی پس بیاور و حتی دنبال او نرفت که داخل کمد را ببیند و هر چه را که پس آورد قبول کرد که همان مقدار بوده است. در تمام ابعاد زندگی در این جا مشاهده می نمایید که بسیار به ندرت از شما برای ادعاهای تان مدرک می خواهند. در رزومه های جستجوی کارتان، در دانشگاه، قرارداد اجاره خانه، فرم های مالیاتی و بسیاری موارد دیگر، اغلب فرض بر این است که شما حقیقت را می گویید.

ولی وای به روزی که متوجه شوند شما دروغ گفته اید، به جرات می توان گفت گناهی بالاتر از دروغ گویی در این بلاد کفر وجود ندارد (که احتمالاً این خصلت خوب را هم از ما دزدیده اند!) در مورد مالیات اگر متوجه شوند دروغ گفته اید، چنان اعتبارتان نابود می شود که بهتر است برای همیشه از این ولایت بروید، در اغلب دعواهای زناشویی، طرفین از هم گله نمی کنند که چرا مثلاً تو به من خیانت کرده ای (چون اصل آزادی فردی طرفین؛ هم چنان محترم است) بلکه گلایه از این است که تو چرا در رابطه مان به من دروغ گفتی و صادق نبودی؟ رسوایی بیل کلینتون به خاطر رابطه نامشروعش با مونیکا سلز نبود، بلکه به خاطر این بود که در دادگاه به دروغ، وجود رابطه را انکار کرده بود و دروغگو سگه و سگ دشمن خداست، حتی اگر پرزیدنت محبوب ایالات متحده آمریکا باشی، بعد از دروغ گویی بهتر است که دیگر نباشی.

ششم – امنیت اجتماعی بالاست : این امر که البته اظهر من الشمس است. شما در ایران  فقط کافی ست صفحات حوادث روزنامه ها را ورق بزنی و ببینی که مملو است از پرونده های قتل و دزدی و تجاوز و آدم ربایی، که تازه این ها از زیر تیغ سانسور بیرون آمده است و نامش هم روزنامه است یعنی هر روز این حوادث در حال رخ دادن است و بعد در ونکوور و با آزادی بیان روزنامه ها، هر روز که هیچ، هفته ها و ماه ها روزنامه را ورق بزن تا ببینی این خبرنگاران فضول، در ماه چند عدد حادثه برای چاپ پیدا می کنند. حالا اگر فردا منزل و یا اتومبیل من این جا مورد دزدی واقع شود، کمی کم انصافی ست که من کل امنیت این جا و آمار و ارقام یکی از امن ترین نقاط جهان را زیر سوال ببرم و یا حتی ایران را از این جا امن تر معرفی کنم!

در پارک روبروی خانه ما، شب ها ساعت یک یا دو نیمه شب، دخترانی مست و نیمه عریان، تک و تنها و آواز خوانان از میان پارک رهسپار منزل خویشند بی آن که دمی از امنیت خویش هراسان باشند. تو خانمی را در ایران به من نشان بده که جرات داشته باشد نه نیمه شب که سرِشب و با حجاب کامل اسلامی از میان پارکی خلوت عبور کند (آواز خواندن و خندیدن هم پیشکش تان……)

هفتم – کسی پول نقد حمل نمی کند : در این جا جز برای کار و تفریح و تحصیل از منزل خارج نمی شوند. نه تنها با داشتن کردیت کارت و دبیت کارت نیازی به حمل پول نقد نیست، که تقریباً تمام کارهای شخصی را می توان در منزل و با اینترنت انجام داد. رسیدگی به حساب های بانکی تان، پرداخت قبوض مربوطه، ثبت نام دانشگاه، تکالیف دانشگاه، درس خواندن، نمره دانشگاه و هر چه که فکرش را کنید و یا نکنید…..

می خواهید سینما بروید، به سایت سینمای مربوطه می روید، چون چند سالن دارد، لیست تمام فیلم هایش را با سانس های شان نوشته، خلاصه ای از فیلم، طبقه بندی سنی فیلم و تبلیغ کوتاهی از فیلم را هم قرار داده ست. اگر پسند کردید، همان جا آنلاین بلیط تان را می خرید و در تاریخ و ساعت مشخص تشریف می برید سینما… این یعنی زندگی….

کنسرت می خواهید بروید، به سایت تالار مربوطه می روید، لیست تمام کنسرت هایش تا چند ماه آینده را می بینید؛ نقشه سالن را با شماره صندلی ها می بینید، شماره صندلی دلخواه تان را انتخاب می کنید، در صورت موجود بودن؛ آنلاین بلیط می خرید و در روز مربوطه می روید کنسرت…. این یعنی زندگی…

نویسنده : پوریا… نقل از وبلاگ : مهاجر ونکوور

دیدگاهتان را بنویسید