مقالات و تحلیل ها

من و دلایل مهاجرت

bag2

bag2

فکر می کنم بعد از ده ماه و نیم که هیجانات اولیه از بین رفته است تقریبا با دید واقع بینانه تر می توانم یک جمع بندی کلی از تجارب خودم را در زمینه مهاجرت در اختیار دوستان بگذارم.
بدون شک این نظرات کاملا شخصی بوده و می توان نقدهایی را بر آن وارد کرد. اما به هر حال مطرح کردن آنها شاید کمکی هر چند کوچک به افرادی که در شک و دودلی هستند بکند.

باید دلایل کافی برای مهاجرت داشته باشید. شاید کسانی که هنوز واقعیات مهاجرت را از نزدیک لمس نکرده اند، تجربه عمیقی را که پشت این جمله وجود دارد به راحتی تشخیص ندهند. این از جمله مواردی است که متاسفانه تا خود شخص با آن مواجه نشود نمی تواند تصویر درستی از آن داشته باشد.

پدیده مهاجرت که بیشتر مربوط به کشورهای جهان سوم می شود، ناشی از عدم رضایت از وضعیت جاری و تلاش برای تغییر روند موجود است. با توجه به این تعریف کلی می توان مهاجران را به سه دسته کلی تقسیم کرد:

دسته اول سیاسیونی هستند که امکان ادامه فعالیت سیاسی در داخل کشور برایشان مقدور نیست . این افراد مهمترین دلیل مهاجرتشان حفظ جان خود و خانواده خود است و عملا راه دومی ندارند. پس بدون شک هرگونه سختی هم که در راه مهاجرت پیش بیاید باز بهتر از خطر جانی است. این افراد درصد خیلی کمی از مهاجران را تشکیل می دهند.

دسته دوم، دانشجویانی هستند که در ادامه مسیر تحصیل علم و دانش راهی خارج می شوند و تجربه نشان داده که اکثرا هم موفق بوده اند. در ادامه و پس از اتمام دوران تحصیلات با توجه به دلایلی که همه می دانند اقامت در خارج را به بازگشت ترجیح می دهند. به نظر من این نوع مهاجرت بهترین و مطمئن ترین راه مهاجرت است به شرطی که به موقع و در سنین پایین انجام گیرد.

اما دسته سوم که بیشترین بحث منم روی این گروه است و خود من را هم شامل می شود، گروهی هستند که بعد از سالها کار و تلاش در کشور مادری و رسیدن به یکسری موقعیتهای اجتماعی، بنا به دلایلی آینده خود را در جای دیگری می بینند و عطای تمامی داشته ها و موقعیتهای فعلی را به لقایش می بخشند و قدم در راه هجرت می گذارند. به جرات میتونم بگم در سالهای اخیر این گروه بالاترین درصد مهاجران را در ایران به خود اختصاص می دهند و روز به روز هم به تعداد آنها افزوده میشود.
این دسته از افراد عمدتا” اشخاص ماهر و با تجربه و دارای تخصص دانشگاهی را شامل می شود و به نوعی شاید مهاجرت آنها بیشترین ضربه را به بدنه جامعه وارد می کند. چرا که همه هزینه هایی که در طول سالیان متمادی صرف افزایش تجربه و تخصص این افراد شده است، در زمانی که باید بازدهی مناسب را داشته باشد به یکباره با مهاجرت به کشور دیگر از دست می رود. اما چرا؟

نکته بسار مهمی که باید در ابتدا و قبل از وارد شدن به بحث چرایی اشاره کنم اینست که مواظب باشیم دچار تب مهاجرت نشویم. بعضی از افراد فقط به خاطر جوی که الان وجود دارد و از آنجا که همه در اطراف خود کسانی را دارند که یا مهاجرت کرده اند و یا در تدارک آن هستند، این طور در خود القا می کنند که باید مهاجرت کنند و سرخوردگی از وضعیت جامعه هم به این امر دامن می زند. به عبارت دیگر، مهاجرت امری است که خود شخص با توجه به همه داشته ها و شرایط خود، باید در مورد آن تصمیم بگیرد و صرف اینکه الان اکثرا” همه به فکر رفتن هستند، پس لابد مهاجرت کار درستی است، بدون شک بزرگترین تهدیدی است که الان خانواده ها را تهدید می کند.
پس برادر و خواهر عزیز! همانطور که قبل از سفر تفریحی، مقدمات آن را تهیه می کنید و تا حد امکان سعی می کنید سفر امنی را داشته باشید، باید در مورد مهاجرت هزاران برابر حواستان بیشتر  جمع باشد و نگید “ای بابا هر کی رفته راضی بوده و کلی پیشرفت کرده”. ضمن اینکه رد نمی کنم مهاجران ایرانی در دراز مدت توانسته اند موفق باشند ولی این نکته را هم توجه کنید که برای این موفقیت هزینه های خیلی زیادی شده است که معمولا به آنها توجه نمی شود.

بگذارید رک بگم که اکثر دوستان مهاجر از جمله خود من بیشتر مواقع به طور ناخودآگاه دچار خودسانسوی می شوند و وقایع و شرایط جاری خود را آنطور که هست به تصویر نمی کشند. به قول معروف صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشته اند. شما کمتر وبلاگ نویسی را پیدا می کنید که در کنار خوبی ها و زیبایی های لحظات مهاجرت که کم هم نیستند، به سختیها و معایب آن هم اشاره کنند. همه اینها پیش داوریهایی را برای آنهایی که می خواهند در این مورد تصمیم بگیرند ایجاد می کند و گاها به علت همین شناخت نادرست، منجر به سرخوردگیهای بسیار خطرناک در دیار غربت می شود.

تمامی عکسهای زیبا و شادیهایی که در فیس بوک و وبلاگها می بینید تنها ۵۰ درصد وقایع مهاجرت را منعکس می کنند و از آنجا که متاسفانه مشکلات قابل به تصویر کشیده شدن با دوربین نیستند این تصور غلط در بیننده ایجاد میشود که همین که پامون به خارج رسید کار تمام است.

نکته دیگری که در همین رابطه باید دقت کنیم اینست که گول موقعیت و جایگاه شغلی فعلی خود را در ایران نخورید و بدانید که در کشور جدید، باید ابتدا خودتان را ثابت کنید بعد کم کم به مدارج بالاتر برسید. هیچ کس در بدو ورود مدیر جایی نشده است همه حداقل باید از سطح کارشناسی شروع کنند. پس اگر در این زمینه در خود مشکلی احساس می کنید و نیاز به ارتقاء فنی و مهارتی دارید بدانید که فردا برای آن دیر است و اگر تصمیمتان برای مهاجرت جدی است روی مسائل فنی تخصص خود کار کنید. کم نیستند افرادی که با عدم توجه به این مساله عملا نتوانسته اند در رشته خود کار مناسبی پیدا کنند و مجبور به کار در سطوح بسیار نازل تر شده اند. اما اگر از نظر فنی و زبان در سطح خوبی باشید مطمئن باشید که توانایی هایتان به اثبات خواهد رسید و در آینده نه چندان دور به موقعیت شغلی و اجتماعی قبلی که در ایران داشتید بر میگردید.

با شناخت درست مزایا و معایب مهاجرت که برای هر کسی متفاوت است، می توان دلایل خود را بار دیگر مرور کرد و چنانکه باز هم رفتن و جنگیدن را به ماندن و جنگیدن ترجیح می دهید (در هر دو حالت باید جنگید!) آماده پرواز شوید.

هر جقدر در این باره می نویسم باز می بینم که خیلی نتوانسته ام مساله را به خوبی باز کنم و شاید پست دیگری در ادامه بعد از گرفتن برخی بازخوردها از نظرات دوستان لازم باشد. تنها نکته ای که در این پست توانستم اشاره ای کنم این بود که دلایل دیگران برای مهاجرت لزوما” نمی تواند برای شما هم دلیل موجهی باشد و شرایط و روحیات و توقعات شما هستند که دلیل شما را می سازند. و این که بدانیم مهاجرت تنها یک راه است. شاید شما مسیر کوتاهتر و کم هزینه تری پیدا کردید.

برگرفته از : وبلاگ پشت دریاها محمدرضا

دیدگاهتان را بنویسید