مقالات و تحلیل ها

رزومه چقدر مهمه؟ ادامه تحصیل بدم یا کار پیدا کنم؟ هزینه های زندگی چقدره؟

montreal23

montreal23

درمورد کار در مونترال، با اینکه مونترال دومین شهر بزرگ کاناداست با حدود ۴٫۵ میلیون نفر جمعیت ولی مزایا و معایبی داره.

از مزایای مونترال اینه که از نظر هزینه نسبت به شهری مثل تورنتو فوق العاده ارزون قیمته. شاید بطور متوسط ۳۰%.

آپارتمانی که در تورنتو باید براش ماهیانه ۱۴۰۰$ بپردازید در مونترال ۹۰۰ $ می پردازید.

اگه در تورنتو و حتی ایالت های دیگه کانادا ماشین داشته باشید با حق بیمه و مخلفات باید حداقل حدود ۲۰۰ $ ماهیانه بدید ولی اینجا در کبک بیشتر از ۴۰ تا ۷۰ $ بسته به مدل ماشین و … نمیشه.

در ایالت کبک انواع تسهیلات رو برای تحصیل دولت می ده. علاوه بر اینکه خرج دانشگاه و کالج در اینجا بطور محسوسی کمتر از بقیه ایالات کاناداست، لونا بورس هم به افراد مقیم تعلق می گیره بطوریکه اگه زن و شوهر هر دو دانشجو باشند همین لونا بورس کفاف زندگی هر دو رو می ده و اگه میخواین بدونین لونا بورس چیه؟ لونا بورس یک نوع کمک ماهیانه دولت به دانشجویان مقیم بر اساس وضع زندگی و درآمد و اینکه چقدر از دانشگاه بورس می گیرن و یا نمی گیرن تعلق می گیره و میزانش فرق می کنه.

قسمتی از این کمک بصورت بورس و بلاعوض بوده و قسمتی دیگر بصورت وام هست که بعد از فارغ التحصیلی و پیدا کردن کار بصورت اقساط پرداخت می کنید. خلاصه کبک یک جورایی بهشت کسانی هست که می خوان و یا از روی بیکاری ناچارا ادامه تحصیل بدن.

از بدی های کبک و مونترال اینه که اینجا کمی در مورد استخدام تازه واردها سخت گیرن. البته این مشکل همه کاناداست و اینجا بیشتر.

از نظر اینها سابقه کار یعنی سابقه کار کانادایی. حالا طرف می خواد بیست سال هم بیرون کانادا تخصص داشته باشه ولی اگه سابقه کار در اینجا رو نداشته باشه یعنی هیچ.

مدرک تحصیلی از اینجا هم می تونه به پیدا کردن کار در کانادا کمک کنه. ولی وقتی اینجا حرف از تخصص می زنیم یعنی واقعا تخصص.
برای مثال آگه
ی میزنن که احتیاج به یک متخصص داریم که پیچ ها رو برامون سفت کنه.

شما هزاری هم رزومه بفرستی که من ۲۰ سال تجربهء “های تک” دارم و در ضمن پیچ هم بلدم سفت کنم فایده نداره، چون مطمئن باشید که طرفی که استخدام می کنه همراه رزومه شما ۵۰ تا رزومه دیگه دریافت می کنه که این افراد فقط و فقط تخصص سفت کردن انواع پیچ رو دارند و در این زمینه کلاس رفتند و سرتیفای هم دارند بنابر این رزومه کلاس بالای شما خیلی راحت کنار گذاشته می شه.

رزومه نویسی هم قواعد و مقررات خودشو داره.

رزومه باید داینامیک باشه یعنی برای هر محل با توجه به درخواست کار اونها و مشخصات ذکر شده باید تغییر کنه.

۱۰۰ ساعت وقت گذاشتی رزومه نوشتی؟ حال نداری حالا برای هر محلی که پیشنهاد کار داده تغییرش بدی؟ بیخود زحمت نکش و نفرست چون رزومت میره تو سطل آشغال.

من گاهی دوستام رزومه برام میفرستن که ببینم مشکلش چیه و تصحیح کنم ولی جز خنده برام چیزی نداره و میگم اینو بندازین دور و از اول بنویسید، چون سر تا ته یک رزومه دو صفحه ای رو که میخونم ۳ سطر مفید که آخرش این طرف چیکارست؟ و تخصصش چیه؟ و چی بلده از توش درنمیاد.

طرف طبق عادت ایرانیها به جای رزومه نویسی فقط پز داده تو رزومش.

رزومه و کاور لتر، Cover letter دو عنصر مهم در پیدا کردن کار.

رزومه به کارفرما میگه چی هستین و چکاره اید و کجا دوره دیدین و قبلا کی بودید و چطوری بدردش میخورید؟

کاور لتر که خیلی وقتها از رزومه هم برای شرکتها مهمتره می گه که آیا شما اون شرکتی رو که براش رزومه فرستادین میشناسین؟ تحقیق قبلا درموردش کردین؟ چقدر علاقه دارید با این شرکت کار کنید؟ روحیه کاری شما چطوریه و شرایط حال حاضر شما چیه؟ چقدر آدم مثبتی هستید در کار؟ روحیه کار گروهی دارید یا نه؟ نقاط مثبت شما چیه؟ خلاصه در اینمورد باید توضیح بدین.

خلاصه باید رزومه و کاورلتر شما جوری درخشان باشه که طرف وقتی میخونه برق تو چشاش بزنه بگه آها من باید اینو دعوت کنم به مصاحبه که اونم یک خوان دیگه است.

جهت اطلاع شما بگم فقط ادامه تحصیل در اینجا و گرفتن مدرک اینجا باعث نمیشه شما کار پیدا کنید، اینجا یک جورایی پیدا کردن کار مناسب و دائم از خوندن دکترا در دانشگاه و ادامه تحصیل با ارزشتره.

شاید دکترا داشتن در ایران پرستیژ حساب بشه ولی اینجا جز Over Qualified شدن و محدود شدن حوزه کاری چیز دیگه ای نداره.

برای همینه خیلیها از سر ناچاری ادامه تحصیل میدن و به محض پیدا کردن کار حسابی ترک تحصیل می کنن.

من اینجا افرادی رو می شناسم که با همین جمله کار نیست، کار نیست و اینکه حال هم نداشتن دنبال کار بگردن تا پست دکترا پیش رفتن و هنوز هم که هنوزه رزومه میفرستن و گاهی دعوت به مصاحبه میشن ولی کار گیرشون نیومده و فعلا در همون دانشگاه با مقاله و اینا خودشونو سرگرم کردن و البته افراد زیادی هم هستند که بعد از یکدوره تحصیل در اینجا و گرفتن یک مدرک فوق لیسانس با توجه به اینکه خیلی زود تموم میشه کار حسابی هم پیدا کرده اند.

گاهی یک دوره مفید تخصصی در کالج و گرفتن یک سرتیفای میتونه در پیدا کردن کار از خیلی مدارک دانشگاهی دیگه موثرتر باشه.

اینکه مدرک معادل کنیم و اینها خیلی وقتها جواب نمیده، اینجا شرکتها خصوصی هستند، به مدرک معادل شما کار نمیدن بلکه به تخصص شما و رزومه شما کار میدن حالا بعد از اون هم اگه نیاز داشتن که مدرک معادل کنید می رید و ۱۰۰ دلار میدین و معادل می کنید. اینجا کیلو کیلو مدرک معادل میکنن ولی کسی شرکتها رو اجبار نمی کنه که حتی بهش نگاه کنن. چرا، یکوقت طرف کار دولتی و یا اداری در یک شرکت بخواد بکنه اونجا معادل مدرکش بدردش میخوره.

حرف دراینمورد زیاده انقدر زیاد که میشه براش چندین پست نوشت ولی من فعلا به همین مطلب که احیانا پراکنده هم نوشتم اکتفا میکنم و میدونم کسی که بخواد استفاده کنه از همینجا سرنخ و میگیره و میره دنبال بقیش.

در مورد پیدا کردن کار در شهرهای کوچیک کانادا مسلما بازار کار این شهرها هم کوچیکه و بقیه امکاناتشون هم کوچیکن . من خودم اگه تو یک شهر بزرگ باشم و از این طریق تو شهر کوچیک در شعبات یکی از شرکتها کار پیدا کنم میرم، ولی اینکه از اول برم شهر کوچیک و معطل واستم آیا اینجا کار پیدا میشه یا نمیشه و حالا چقدر باید اینجا صبر کنم تا کار پیدا بشه. نمیدونم به خودتون بستگی داره.

اگه می خواین ببینید کدوم ایالت برای تخصص شما کار زیادتره برید و سایتهای کاریابی معروف کانادا عضو شید و پیشنهاد کاری که براتون میاد به شما نشون میده برای شما کدوم قسمت کانادا مناسبتره.

به نظر من اگه نمیخواین ادامه تحصیل بدین. اگه میتونید هزینه های سرسام آور ایالتهایی نظیر انتاریو رو در موقع بیکاری تحمل کنید، اگه میتونید محیط زیست آلوده کالگری در آلبرتا که طبق آمار سازمان ملل جزو ۱۰ شهر آلوده جهان هست رو تحمل کنید. همون انتاریو برای پیدا کردن کار خوبه بعدش هم آلبرتا و حتی بریتیش کلمبیا بد نیستن وگرنه جاتون تو همین بزرگترین ایالت کانادا یعنی کبک هست.

جهت اطلاع کسانی که اهل حساب و کتاب هستند،
دیروز داشتم حسابها و خرج های هفتگیمو در کامپیوتر ثبت می کردم گفتم یه مروری هم به حسابهای گذشتم بکنم.

از اون روزی که وارد کانادا شدم یعنی اواسط آگوست ۲۰۰۹ تا به امروز ۴۲۶۰۰ دلار خرج کردم.
که ۱۶۰۰۰ دلار هزینه اجاره خونه بوده.
حدود  ۲۰۰۰۰ دلار هزینه جاری خانواده
حدود ۷۰۰۰ دلار هزینه خرید وسایل منزل + هتل و …

از این ۴۲۶۰۰ $ حدود ۸۵۰۰$ رو از جیب خرج کردم مخصوصا اون اوایل که تازه اومده بودم و تا چند ماه هیچ درآمدی نداشتم بقیه هم از درآمد همینجا بوده.

این سطح زندگی در مقایسه با سطح زندگی که در ایران داشتیم (البته قبل از هدفمند شدن یارانه ها) پایینتره. البته نه اینکه کمتر میخوریم، بلکه از نظر وسایل منزل و اتومبیل و غیره. بهرحال اینجا باید کمی حسابگر باشم چون الان دانشجویی بیش نیستم و باید مراقب خرجهام باشم و بشینم برای آینده برنامه ریزی کنم.

بعد از پر کردن اظهارنامه مالیاتی برای سال ۲۰۰۹ دولت برای چهار ماه اولی که اینجا بودم حدود ۱۰۰۰ دلار از مالیات پرداختی رو بهم برگردوند. پیش بینی میکنم بابت سال ۲۰۱۰ حدود ۳۰۰۰ دلار از مالیات رو بهم برگردونه.

برگرفته از وبلاگ: از ایران تا کانادا

دیدگاهتان را بنویسید