مقالات و تحلیل ها

خاطرات من از روز مصاحبه در دمشق

Damascus

Damascus

بعداز یک مدت طولانی که انهم بخاطر اماده شدن جهت مصاحبه بود امروز خاطرات روز مصاحبه را براتون بازگو میکنم و امیدوارم که همه عزیزانی که منتظر روز مصاحبه هستند موفق باشند.در ضمن اینهم بگم که ما اصلا فایل نامبرمونو دریافت نکرده ایمیل دعوت به مصاحبه مون رو دریافت کردیم و حسابی سورپرایز شدیم.

ما روز ۸ فروردین با ایران ایر عازم و ساعت۶/۵ عصر  به وقت محلی وارد دمشق شدیم که پس از گرفتن یک تاکسی به مقصد هتل راهی شدیم .در بین راه با اقای راننده حسابی گرم گرفتم و با ترکیبی از عربی و انگلیسی با ایشان ارتباط برقرار کردم که ایشان اصلا انگلیسی بلد نبودند. ولی با عربی دست و پا شکسته با ایشان صحبت می کردم.  بالاخره طی حدود ۲۰ دقیقه ما را به یک هتل نسبتا خوب و تمیز در منطقه باب توما برد و پس از رویت اطاقمون که تقریبا یک سوییت کامل بود مجهز به اشپزخانه حاوی یخچال و اجاق برقی و کابینت با وسایل و یک اطاق خواب و نشیمن با تلوزیون و مبله مجهز به ماهواره که خوشحال شدم از اینکه میتونیم بازی اسقلال و پرسپولیس رو هم تماشا کنیم.

پس از گرفتن یک دوش و رفع خستگی رفتیم بیرون تا  با این منطقه دمشق اشنایی پیدا کنیم.خوشبختانه منطقه جالبی بود و فروشگاههای شیک و قشنگی وجود داشتند . روز بعد برای اشنایی با سفارت کانادا که در خیابان المزحه قرار داره باتفاق همسرم عازم شدیم .

بالاخره به سفارت رسیدیم و زمانی بود که سفارت برای ناهار بسته میشه و هدف ما فقط اشنایی با این خیابان و موقعیت سفارت بود که سفارت کانادا و همچنین دفتر کبک که تقریبا ۱۰ متر با ان فاصله داره دیوار به دیوار سفارت ایران هست و ما پس از رویت و اشنایی نسبی برگشتیم هتل و مشغول دوره کردن بعضی از سوالها شدیم که برای فردا اماده بشیم.

بالاخره روز موعود فرا رسید ….

پس از خوردن صبحانه و پوشیدن لباسهای رسمی منو همسر اماده حرکت شدیم.متصدی هتل که خانم جوان فوق العاده مهربونی بود برایمان اژانس گرفت و ما بسمت سفارت حرکت کردیم . ساعت ۱۰/۵ صبح در خود سفارت مصاحبه داشتیم که ما ساعت ۹/۵ رسیدیم سفارت که جلوی سفارت به چند نفر از بچه ها که مصاحبه شون داده بودند و خوشبختانه قبول شده بودند برخورد کردیم که انها به ما گفتند که اصلا نگران نباشید شما هم قبول می شید و یه توضیحاتی از جلسه مصاحبه دادند و ما هم یه کم قوت قلب گرفتیم و استرسمون کم شد البته من خودم اصلا استرس نداشتم و خیلی خوشبین بودم.

پس از خدا حافظی با بچه ها وارد سفارت شدیم و پس از دادن موبایل ها وارد ساختمان شدیم دیدیم یک زوج اصفهانی و یک اقای مجرد در سالن انتظار هستند که پس از احوالپرسی با انها از باجه ای که یک خانم به زبان فرانسه صحبت میکرد مارا صدا زدند و ما نامه ایمیل دعوت به مصاحبه رو نشان دادیم و ایشان جلوی اسممان تیک زد و ایشان فرم مالی رو جهت پر کردن به ما دادند و ما هم مشغول پر کردن شدیم.در ضمن ۲ نفر از بچه ها هم داخل بودند که مصاحبه داشتند در همین حین یکی از بچه ها از اطاق شادمان بیرون امدند  که قبول شده بودند و ایشان هم اذعان داشتند که نگران نباشید قبول میشید.

پس از چند دقیقه اقای پواسون امدند و ان زوج اصفهانی را صدا زدند و بردند و سپس ان اقای مجرد نیز دعوت شدند ما موندیم و منتظر که فهمیدیم باخانم کلمانس افتادیم . در این فاصله کوتاه به همسرم گفتم که اصلا نگران نباشند خیلی هم دلشون بخواد که سرمایه و متخصص های این مملکتو مفت و مجانی میبرند بقول خودمون (فرار مغزها )و تازه خیلی هم باید ممنون باشند که افتخار میدیم  به کانادا و از این قبیل ….

بالاخره ایشان نیز پس از چند دقیقه امدند و چشم ما به جمال ایشان روشن شد خانمی تقریبا مسن و کوتاه قد و بسیار جدی که ما را به کابین یک راهنمایی کردند و رفتند . وارد اطاق شدیم و  نشستیم که بین ما یک حایل شیشه ای بود و در زیر یک سینی مانند که مدارک رو از انجا تبادل میکردیم. خانم کلمانس امدند و با احوالپرسی شروع کردیم ایشان خودشونو معرفی کردند و یک اشاره به اسمشان که گوشه بود کردند و همچنین با این توضیح که هدف از مصاحبه امروزمون چیه و اینکه دو حالت وجود داره یا قبول میشید یا رفوزه که خانمم بلافاصله گفتند که اصلا دوست ندارند که کلمه ردی رو بشنوند در همین حین خانم کلمانس لبخندی زدند و ادامه دانند و در پایان گفتند که متوجه شدید ما هم گفتیم بله سپس پاسپورتها رو خواستند و چک کردند بعد اخرین مدرک تحصیلی همسرم رو خواستند که ایشان بلافاصله دادند و خانم کلمانس ان را هم چک کردندو همچنین اخرین قرداد کاری رو خواستن با فیشهای حقوق که همسرم همه را تحویل دادند و خانم کلمانس به دقت بررسی کردند و سپس بعد از چک کردن ، شروع کردند به سوالات که:

شما به عنوان پرستار شاید نتونید اونجا به این زودیها کار پیدا کنید چکار میکنید ؟ تا من خواستم  چیزی به همسرم بگم ایشان بلاتفاصله گفتند نو موسیو و نمی گذاشتند که به هم دیگر کمک کنیم .همسرم هم توضیح دادند که من میدونم تا ریجستر بشم زمان میبره و ایمیلی که به سازمان نظام پرستاری کانادا برای دریافت فرمها زده بودیم و همچنین نمونه فرمهارو که از یکی از دوستانشون گرفته بودند نشان دادند و خانم کلمانس هم به نشانه تایید که اطلاع کافی از این موضوع داریم ادامه دادند که اگر باز هم موفق نشدید چطور ؟ بازهم همسرم با اعتماد به نفس بالا توضیح دادند که من حتما موفق میشم تا ریجستر بشم و طی این مدتی که من مشغول خواندن در انجا بشم همسرم میتونه کار کنه و اموراتمون بگذره که وقتی همسرم گفتند که شوهرم میتونه کار کنه ایشان یه لبخندی زدند و گفتند  اگه بازهم نشد چی؟ که همسرم گفتند که ما ۲۰۰۰۰ با خودمون میبریم که فکر میکنم یکسال مارو ساپورت کنه ایشان در این موقع فرم مالی رو که پر کرده بودیم رو خواست و دید و بعد از من اسممو پرسیدند که منهم با اعتماد به نفس بالایی شروع کردم به معرفی خودم  بعد سال تولد و اینکه بچه دارین سوال کردند و من جواب دادم  بعد مدارک تحصیلی منو خواست و چک کرد .در زمینه کاریم سوال کردند  منهم که منتظر این سوال بودم شروع کردم به توضیح که تولید و پخش پوشاک دارم وتوضیح کامل و  اینکه برای همسر عزیزم یکدست کت و شلوار سفارشی شیک تهیه کرده بودم که از محصولات خودم بود و عمدا اشاره کردم که این هم از نمونه کارهای خودم است و ایشان که حسابی سورپرایز شده بود با تعجب همراه با رضایت اشاره به کت و شلوار خودم کرد و گفت که ایا این هم از تولیدات خود شماست که من گفتم نه من فقط پوشاک زنانه دارم و محصولاتم برای خانمهاست بعد با رضایت پرسید که در کانادا چه میخواهید انجام دهید که منهم گفتم که قابلیتهای زیادی دارم و چندتا از سرتیفیکیت هایی که داشتم نشونشون دادم .بعد در مورد پسرمون پرسید که به چه ورزشی علاقه دارد و چه ورزشی میکنه ؟ من که یه کم جا خورده بودم انتظار این سوال رو نداشتم گفتم که ژیمناستیک میره و بعد در مورد سفرهای خارجی از من سوال کرد که من هم در موردش توضیح دادم در این موقع همسرم یواشکی میگفت بارک ا… (انتظار فهمیدن این سوال رو از من نداشت )
سپس از همسرم پرسید که انگلیسی بلده و ایشان گفتند که بله ولی از زمانی که زبان شیرین فرانسه رو شروع کردن یک مقدار کند شدند که خانم کلمانس باز لبخندی زدند و پرسیدند به انگلیسی توضیح بدید که چرا کبک رو انتخاب کردید ؟ همسرم هم شروع کردن به جواب دادن و خانم کلمانس هم با سر تایید میکرد  بالاخره گفتند که برای سنجش سطح فرانسه تون چند تا سوال میکنم که از من شروع کرد ولی اینبار از روی کاغذ میپرسید و هر سوالی رو دو بار تکرار میکرد و به نسبت قبل کمی شمرده تر ولی خانم کلمانس از همان اولش با ما تند صحبت میکرد شاید بخاطر سطح ۷ که ما زده بودیم هم من و همسرم در ضمن خوشبختانه استاد زبان ما با ما همیشه تند حرف میزد و ما عادت کرده بودیم و خوشبختانه هر سوالی که ایشان پرسیدند ما متوجه میشدیم و جواب میدادیم فقط یکی از این سوالهارو من متوجه نشدم .

در پایان هم خانم کلمانس مژده دادند که ما هم به خیل قبولی های کبک پیوستیم و قبول شدیم و ضمن خوشامد گویی به کبک اعلام کردن که اگه زبان فرانسه رو در سفارت فرانسه ادامه بدید بعدا میتونید ۱۵۰۰ دلار وقتی وارد مونترال شدید از دولت بگیرید و یک کارتی که روش همین مطلب رو نوشته به ما دادند سپس صدای پرینت سی اس کیو هارو شنیدم و بی صبرانه منتظر دریافتش بودیم که پس از توضیحاتی در مورد انها به ما دادند و گفتند که نسخه دومش رو به سفارت کانادا بدید سپس با خانم کلمانس خداحافظی و تشکر کردیم و از اطاق خارج شدیم برای تکمیل پرونده فدرال که بلافاصله راهی بانک اودی که درست انطرف خیابان بود شدم و پس از واریزی کلیه پول فدرال برگشتم سفارت و پرونده فدرال رو باز کردیم در ضمن فرمهای فدرال رو در ایران پر کرده بودم و اماده بود .

فایل نامبر رو گرفتیم و با خوشحالی ولی بسیار خسته برگشتیم به هتل و به خانواده ها قبولیمونو اطلاع دادیم که اونها هم در خوشحالی ما شریک باشند و از نگرانی در بیاند…. خلاصه روز بسیار خوبی بود چراکه استقلال هم برد و همه چیز تکمیل شد .

بالاخره یک مرحله رو هم پشت سر گذاشتیم و الان هم منتظر مدیکال هستیم…تا بعد

نقل از وبلاگ: از تهران تا سرزمین نیاگارا

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید