مقالات و تحلیل ها

ترس روزهای اول مهاجرت

ttc33

ttc33

جریان از اینجا شروع شد که یه آقایی از طریقه وبلاگ با بنده تماس گرفت و بعد که اومد اینجا بنده کاری که می‌تونستم (البته با کلی‌ کم‌کاری) براش کردم و چیزیی‌ که بلد بودم رو بهش راهنمایی‌ کردم و این مقدمه ای شد برای اینکه دوباره یاد مبحث مهاجرت به کانادا و دوستان مهاجر بیفتم.

دوستان، نگاه کنید، مهاجرت یه اقدام خیلی‌ بزرگ و مهم در زندگی‌ و معمولان دوستانی که مهاجرت می کنند(نه مسافرهای مهاجر که میان کانادا ولی‌ خرجشون از ایران تامین می‌شه و همشم توی منطقه ایرانی‌ و در فرهنگ ایرانی‌ میمونن) یه تغییر خیلی‌ بزرگ در زندگیشون براشون اتفاق میافته و توی ایران همه چیزشون رو میذارند و به دلایلی میان اینجا تا زندگی‌ جدیدی رو از پایه و اصل بنا کنند.

حالا که اومدن اینجا اولا محیط روز اول براشون ترسناکه، روز دوم جالبه(شکل فیلمهاس) روز سوم غریبه و روز چهارم دیگه دردسر زاست چون حالا دیگه باید زندگی‌ واقعی‌ رو شروع کرد، از گرفتن مایحتاج روزمره تا اجارهٔ خونه و تهیه اساسیه، بعد رفتن واسه مدرسه بچه ها و بعد هم کلاس زبان و کار بزرگترها.

حالا این وسعت به نظر من بچه ها چون به قول معروف عقلشون نمیرسه (ببخشیدا) خیلی‌ راحتند. میگی‌ نه حالا بذار بقیه اشو بگم.

بچه کار سختش اینه که بره مداد و دفتر بگیر ولی‌ باباش باید بره خونه و ماشین بگیر. بچه نمیترسه یه چیزی بگه کسی‌ نفهمه چون بالاخره اینقدر میگه و ادا در میاره تا طرف بفهمه ولی‌ بزرگترا بخاطر غرورشون خیلی‌ وقتا حتی سعی‌ می‌کنن از جاهای ایرانی خرید کنن و با ایرانیها معامله و معاشرت کنن که راحت باشن. در ضمن اینکه دنیای بچه‌ها‌‌م ساده تره و کاری با پلیس و قرارداد، کردیت کارت و اینا ندارند.

بچه ها خیلی‌ زودتر از والدین توی محیط وارد میشن، زبان یاد میگیرند و به جرات می‌تونم بگم بد از یک سال خیلی‌ از والدینشون در زندگی‌ جدید جلو می‌زنن و می‌تونن حتی کمک والدین هم بکنن.

واسه اینکه تکلیف بچها معلوم شه اولین کار اینه که بعد از پیدا کردن اقامتگاه دائم با یه مدرسه تماس بگیرید، برند یه تست تعیین سطح واسه ریاضی‌ و زبان بدند و بعدم برند سر درس و مدرسشون. حالا دیگه اونا خودشون میرند جلو و پیشرفت می کنند.

فقط یه مورد که اونم اگر بچه ها نتونند توی مدرسه بعد از ۱-۲ هفته دوستی‌ پیدا کنند لازمه والدین وارد عرصه بشند و با مدرسه تماس بگیرند تا مشاوران مدرسه طوری این مشکل رو حل کنند و با راهنمایی‌ بچه یه‌جوری توی سیستم و جمع ها واردش کنند. اینم بگم که مشاورهای مدارس اینجا درسته خوب و بد دارند ولی‌ از مشاورین مدرسه توی ایران خیلی‌ بیشتر کار می کنند و کار آمد تارند.

شما باید درک کنید که چون اولا محیط براتون غریبه و کلی‌ کار هست که باید انجام بدید، و در ضمن مسائل عاطفی هم براتون مطرح خیلی‌ طبیعیه که کلی‌ ناراحتی‌ داشته باشید و مضطرب باشید و این ناراحتی‌ فقط راهکارش رفتن روی برنامه درست و سرگرم شدنه جز اینکه در مواردی واقعاً من زندگی‌ روزمره بشه و علائم بیولوژیکی مثل ریزش مو یا حساسیت پوستی‌ (لکه یا …) یا مشکلات از این قبیل پیش بیاره، در غیر این صورت فقط به خودتون مسلط باشید و سرتون به کار و تفریحتون باشه.

حالا یه مشکله دیگه یی‌ که پیش میاد مشکله کاره.

عزیز من درک کن که اومدی توی یه مملکته غریب با یه قوانین و نظامهای جدید که تو کمتر باهاشون آشنایی‌، حالا باید از کارهای یکم پایین تر شروع کنی‌، هی‌ چیز یاد بگیری و ترقی‌ کنی‌ و به سطوح بالاتر برسید.

البته اینجا دوباره باید ذکر کنم نه اینکه بشینید تو سری بخورید، اگر کسی‌ یک ذرّه توی حقوقتون اجحاف کرد بزنید باباشو از راه قانونی‌ در بیارید، ولی‌ تا زمانی‌ که محل کار براتون اموزنده اس و همکاراتون باهاتون واقعاً همکاری و مساعدت می کنند و کارفرما حقوقتون رو درست میده و سلامت و بهداشت روانی تونم در نظر می گیره فقط سعی‌ در پیشرفت و آموزش بهتر و سریعتر بکنید و با فکر کردن به پست قبلیتون توی ایران برای خودتون ناراحتی‌ ایجاد نکنید.

من می دونم که نمی‌تونم همه چیز رو یجا و یه‌روزه بگم ولی‌ بعدن بازم مینویسم براتون

فعلا خدا نگهدار

ارادتمند، رامین

نقل از وبلاگ: خاطرات یک مقیم کانادا

دیدگاهتان را بنویسید