مقالات و تحلیل ها

تجربه های زندگی در کانادا – قسمت اول : محیط کار

Office-working

Office-working

با توجه به اظهار لطفی که دوستان درباره دو مطلب قبلی این حقیر داشتند و همچنین با تشکر از مدیریت محترم ایرانتو که این فرصت را به بنده دادند، سعی می کنم، برخی از تجربیان خودم را درباره زندگی در کانادا، برای سایر دوستان، بویژه منتظران مهاجرت بیان کنم، تا شاید مفید واقع شود.

در این مطلب ، با شما درباره ویژگیهای محیط کار و فرهنگ حاکم بر کار کردن در کانادا سخن می گوییم:

کانادا با وسعتی بیش از ۱۰ برابر ایران و تنها با ۳۳ میلیون نفر جمعیت، جزو هشت کشور صنعتی و ثروتمند جهان است. یکی از دلایلی که این کشور توانسته ، برغم جمعیت کم نسبت به سایر کشورها، وضعیت اقتصادی خود را محکم نگاه دارد، سیستم دقیق و مشخص و همچنین تعریف روشن درباره بازده کاری مردم است.

در هر سازمان و حتی یک شرکت و مغازه کوچک، مشخصات پست ها و شغل های مورد نیاز ، بدقت تدوین می شود و متقاضیان با مطالعه شرایط آن شغل و مقایسه آن با توانمندیهای خود، برای تصاحب آن درخواست می دهند.

همه استخدام ها با بررسی رزومه فرد و انجام مصاحبه و سپس طی کردن دوره آزمایشی انجام می شود.
چیزی بنام استخدام رسمی به مدت ۳۰ سال تا بازنشستگی، در کانادا وجود ندارد و تنها قراردادهای کوتاه مدت شش ماهه یا یکساله وجود دارد که در صورت توافق طرفین تمدید می شود. اما کارفرما، حق خود را برای اخراج فرد به دلایلی که در هنگام استخدام به وی گوشزد می کند، برای خود محفوظ می دارد.

مفهوم کار کردن در کانادا ، با آنچه که در ایران مرسوم است، بسیار فاصله دارد. اولین موضوعی که هر مهاجر تازه وارد یاد می گیرد، همانا خداحافظی با تنبلی و زیرآبی رفتن ها و اتلاف وقت در محل کار است. در اینجا باید به معنی واقعی کار کرد . آنهم طبق تعریفی که کارفرما می کند. تنها فرصت کوتاهی برای ناهار یا سیگار کشیده به شما داده می شود . اگر نتوانید رضایت کارفرما را جلب کنید، بدون تعارف، عذر شما را می خواهند.

این کار ممکن است صندوقداری یک فروشگاه بزرگ باشد ، یا کار در کافی شاپ و پیتزا فروشی ،یا هر مغازه دیگر و یا در یک شرکت و سازمان.
امکان مکالمه های طولانی تلفنی با دوستان و خانواده، ملاقات و گفت و گوهای روزانه با افراد در کنار میز کار خود یا ترک بی مورد محل کار را نخواهید داشت.
دیگر نمی توانید بخشی از هوش و حواستان را به اتفاقات جاری اداره و درگیریهای بین بخش ها و یا ترفیع و پاداش های کلانی که همکارانتان گرفتند و شما از آن بی نصیب ماندید، معطوف کنید.
وظیفه شما از ابتدا مشخص می شود و تنها در همان حوزه نیز مشغول بکار می شوید و ارتباطتتان را با سایرین، جز مواقع لزوم، به حداقل می رسانید.
ممکن است یک یا دوبار تأخیر بی مورد به قیمت اخراجتان تمام شود.
کسی جلوی شما چایی نمی گذارد و کسی نامه هایتان را تایپ نمی کند و کسی برای شما رانندگی نمی کند. اینها جزو شرایط اولیه استخدام است. برای همین متوجه می شوید که تعداد کارکنان اداره به نسبت ایران چقدر کم است.

وظیفه دارید با ارباب رجوع با خوشروئی تمام برخورد کنید و تمام تلاش خود را برای انجام درخواست او بکار ببندید. نه تنها باید با حوصله، به همه سوالات و مطالب مراجعه کننده گوش داده و کارش را راه بیاندازید، بلکه در آخر هم سوال باید بپرسید:” آیا کار دیگری هم هست که من بتوانم برایتان انجام دهم؟”
می دانید با مراجعین عصبانی یا بی نزاکت چگونه برخورد کنید. حق بحث و جدل ندارید و تنها می توانید مقام بالادست و یا در صورت لزوم نگهبان را صدا کنید.

در چنین محیطی، شما یک امتیاز بزرگ کسب می کنید و آن “تمرکز” است. شما بر روی یک پروژه و یا پرونده متمرکز می شوید و خیلی زود با بررسی تمام جوانب مربوطه، آن را به پایان می برید. گزارش های دقیق و چند صفحه ای را تنها در چند ساعت یا چند روز بخوبی نوشته و تایپ می کنید و تحویل مدیر خود می دهید. کاری که شاید قبلا در ایران، ماه ها بصورت گروهی روی آن کار می کردید و دست آخر ، یک چیز نیم بند تحویل می دادید.

همواره از سوی مدیر خود زیر نظر هستید و او بخوبی بر بازده کار شما نظارت می کند. بنابراین، این شما هستید که باید نهایت سعی خودتان را بکنید که همواره به عنوان عنصر مفید و کاری مطرح شوید تا شرایط موجود خود را حفظ کنید.
در صورت نیاز به ترفیع و پیشرفت شغلی، مدیران میانی و عالی سازمان از روی سوابق کاری شما، بخوبی تشخیص می دهند که آیا چنین شایستگی دارید یا خیر؟

حال مقایسه کنید با خوردن صبحانه در محل کار بین ساعت ۹ تا ۱۰، ترک صندلی و میز کار برای ساعت های متوالی، شرکت در جلسه های طولانی و بی حاصل ، تعطیل کردن کار به مدت ۲ ساعت برای نماز و ناهار، گفت و گوهای تمام نشدنی تلفنی با همسر و خانواده، ملاقات های طولانی با سایرین و گفت و گو در مورد مسائل غیر اداری، تماشای تلویزیون، سر زدن به فروشگاه ، انجام بازی با رایانه و حاضر شدن در کنار سرویس اداره، یک ساعت مانده به پایان ساعت کار و غیره و غیره

به همه اینها بیافزایید ، نارضایتی دائم از کم بودن حقوق و مزایا ، عدم علاقه به شغل ، نگرانی از هزینه های روزمره، خستگی مسیر خانه تا اداره ، درگیریها و بحث و جدل های داخلی، زیرآب زنی ها و غیره.

آنچه گفته شد، یقینا نه همه کانادا را پوشش می دهد و نه همه ایران را.
مطمئنم خوانندگانی هستند که در هنگام اقامت در ایران، تمام تلاش خود را برای کار و خدمت بکار بستند و هیچگاه هم قصد در رفتن از کار را نداشتند، بلکه از حمایت و اختیار لازم از سوی مسئولان برخوردار نشده و یا با نابرابری ها و برخوردهایی مواجه شدند که ترجیح دادند، خود را از آن وضعیت خلاص کرده و هجرت کنند.

شاید بخاطر همین باشد که ما ، درحالیکه چندین برابر دوران زندگی در ایران، در این کشور کار می کنیم ، اما آرامش موجود در محل کارمان، نمی گذارد، خستگی یک روز کار مداوم، بر تنمان بماند.

محسن زمانی – تورنتو
از همین نویسنده:
چرا از کانادا بد نمی گیم؟ (قسمت اول)
چرا از کانادا بد نمی گیم؟ (قسمت دوم)

دیدگاهتان را بنویسید