مقالات و تحلیل ها

بعد از پیدا کردن کار!

workshop

workshop

راجع به کار پیدا کردن و اتفاقات قبل از اون خیلی ها نوشتن اما معمولن کسی از بعدش نمی گه . برای همین من امروز می خوام کمی از بعدش براتون بگم.

دیروز یک ورک شاپ از طرف محل کارم گذاشته بودن برای کسانیکه سه ماه از زمان استخدامشون میگذره . این ورک شاپ چند تا نکته ی جالب داشت که می خوام راجع بهش بنویسم.

نکته ی اول این بود که گفتند، مطالعات نشون داده که که هر تغییری که تو زندگی رخ بده یک سری مراحل مشخص را طی میکنه و این تغییرات به این شکله که بین یک تا سه ماه اول فرد از تغییر به وجود اومده خوشحاله که به اصطلاح بهش دوره ی هانی مون میگن یا Uninformed Optimism .

در سه تا شش ماه دوم فرد یواش یواش دچار بدبینی به تغییر جدید میشه و از همه چی بدش میاد  . اسم این مرحله Informed Pessimism  هستش. بعد از اون دوباره علائم خوشبینی در فرد ظاهر میشه  اما گاهی دوباره دچار همون بد بینی ها میشه  که اسمش هست  Informed Optimism آخرین مرحله Completion اسمشه که فرد خوشحاله و تونسته با شرایط جدید آداپت بشه.

من دقیقن تمام این لحظات را درزمان مهاجرت به کانادا تجربه کردم و همونطور که گفتند این اتفاقات در پروسه ی  تغییرات مثبت رخ میده.

به ما  گفتند ما می دونیم که الان شما ها وارد فاز دوم شدید و خیلی چیزا اذیتتون می کنه و چون خیلی برای آموزشتون هزینه کردیم دلمون نمی خواد از دستتون بدیم این ورک شاپ را گذاشتیم تا شما از تجربیاتتون توی این مدت بگید و از هم نظر روانی تخلیه شید هم بهتون بگیم چه منابعی در اختیار دارید که ازش می تونید کمک بگیرید.

دومین مورد این بود که من یکبار دیگه به این نتیجه رسیدم که کانادا با اینکه بهشت نیست و هزاران اشکال ممکنه داشته باشه اما حداقل خودش به این ایرادات آگاهه و برای تغییر اون یک عملی انجام میده نه اینکه صرفن شعار بدن و آخرش هم آب از آب تکون نخوره.

این نتیجه گیری از اونجا به دستم اومد که راجع به تبعیض ها وآزار هایی که ممکنه به خاطر مهاجر بودن یا تازه کار بودن در سیستم کانادائی از طرف افراد با سابقه بهمون وارد بشه با هامون صحبت کردن. اولش ازمون خواستن هر کس اگر تجربه ای داره بگه ضمن اینکه این اطمینان را دادند که تمام این حرف ها کانفیدنشاله و جائی درز نمی کنه مگر به جهت تغییر شرایط اون هم بدون اسم بردن.

خوب بعضی ها خیلی اذیت شده بودن  من هم یک چیزی سر دلم مونده بود گفتم بگم ببینم من برداشت اشتباهی داشتم و یا واقعن موردی بوده . اون هم برمیگشت به روز های اول که یک نفر را گذاشته بودند که با من کار کنه و کار را یاد من بده اما  من جرات نمی کردم ازش سوال بپرسم چون یکدفعه جلوی بقیه ی همکارا غافل گیرم می کرد و به جای اینکه جواب سوالم را بده یک سوال ازم می پرسید.

مثلن من اگه می پرسیدم به نظرت چی کار کنم تا ماستی که  درست می کنم سفت بشه، به جای جواب به من میگفت تو اصلن بگو ببینم میدونی ماست چیه ؟ چه مراحلی داره تا درست بشه  و منم که اصلن آمادگی نداشتم  جواب سوائلشو بدم مغزم هنگ میکرد و خیلی بهم فشار می آمد و به تته پته می افتادم در حالیکه شما فرض کن خودم یک عمر ماست بند بودم. بعدش هم شروع می کرد یک لکچر یه ربعه راجع به ماست به من میداد که با توجه به اعداد و ارقام دقیقی که میداد من شک نمی کردم که دیشب  نشسته مبحث ماست بندی کتاب نجف دریابندری را سه دور خونده.

وقتی تجربه ام را گفتم واکنششون خیلی  برام جالب بود . اولن همه ی حرف های منو نوشتن و بعدش هم گفتند اون حق نداشته این برخورد را باهات داشته باشه . این طرز برخورد نگاه از بالا به پائین اونو به تو می رسونه  در حالی که  شما با هم برابرید  و تنها تفاوتتون اینه که اون چند سال زود تر از تو وارد این سیستم شده.  البته خود  سیستم خیلی به تجربه ی کار و سابقه ارزش میده و اونا نسبت به ما ها امتیازات زیادی خود بخود دارن اما اجازه نمیده که خودشون سرخود به خودشون امتیاز بدن.

آخر این قسمت هم یک برگه ی دوصفحه ای بهمون دادند که اگر کسی اذیتتون کرد چه مراحلی را باید طی کنید.  که اولیش این بود که برید با خودش صحبت کنید بعد اگه تاثیری نداشت برید به مدیرتون بگید . تو این قسمت یک ربع داشتند توضیح می دادند که از گزارش موارد این جوری نترسید. اگر نگران هستید به ما زنگ بزنید ما باهاتون میاییم پیش مدیر که تنها نباشید . اما وقتی می رید و مورد را می گید باید به مدیرتون بگید که چه انتظاری از اون دارید  نمیشه برید و شکایت کنید و هیچی نخواهید.

مثلن بگید می خوام از اونجا برم یا می خوام شما با اون فرد صحبت کنید رفتارش را با من عوض کنه. بعد گفتند کار شما تو این لحظه  تموم میشه  و برگردید سر کارتون و با هیچکس راجع به این مسئله صحبت نکنید . مدیر تو این مرحله اون فرد را صدا میکنه و داستان را از زبون اون  هم می شنوه . جالب ترین نکته این بود که گفتند هیچکدوم از شما مخصوصن اون فرد حق نداره کلمه ای از این جریان را به دیگران بگه و الا بلافاصله اخراج میشه!

می دونید اینجا خیلی به ندرت کسی را اخراج می کنند. به ما روز اول گفتند ما شما را به خاطر اشتباهاتتون اخراج نمی کنیم چون شما انسانید و اشتباه می کنید اما چیز هایی مثل دزدی ، افشا کردن اسرار دیگران  و دروغگویی بسادگی می تونه باعث اخراج شما بشه. 

خلاصه این جریان هم از اون موارده. و جالب اینجاست که گفتند اگر شما برگشتید سر کارتون و بعد احساس کردید طرف داره ازتون انتقام میگیره چون گزارشش را دادید به مدیر، باز هم بیایید بگید اگر درست فهمیده باشید طرف  اخراج میشه. یا نه … متوجه شدید که دوست صمیمیش که تا دیروز رفتار خوبی با شما داشته الان با شما سرد برخورد میکنه بیایید بگید چون این هم جز موارد انتقامجوییه و نشون میده اون فرد دهنش را نبسته  که اینم باز می تونه منجر به اخراجش بشه.

در قسمت سوم اگر تمام این کار ها موثر نبود وارد مرحله آفیشال میشن  که در این مرحله میان بررسی می کنن ببین باز هم مورد مشابه از اون فرد در گذشته وجود داشته یا نه. اونوقت تصمیم میگیرن یا جاشو عوض کنن یا  شمارا با اون نذارن و یا خیلی کار های دیگه بسته به اون فرد و موقعیت.

مورد سوم راجع به اشتباهات ما در حین کاره . البته اینو تو همون روز های اول بهمون گفتن  اما حالا که صحبت از سیستم کار کانادائی شد دیدم جا داره که در باره اش بنویسم.  همونطور که گفتم اینا به ما گفتند چون شما ها انسانید و خطا می کنید ما شما را به خاطر اشتباهاتتون مواخذه نمی کنیم  برعکس معتقدیم که وقتی یکی از پرسنل خطائی انجام میده این فقط اون فرد نیست که خطا کرده بلکه کل سیستمه که یک نقصی لابد داره که منجر به اشتباه اون فرد شده و برای همین ازمون خواهش کردن، لطف کنیم ، هرقت خطائی کردیم بریم توی کامپیوتر سیستم بنویسیم ماجرا چی بود  تا اونا بعدن با بررسی مورد بفهمن چرا این خطا صورت گرفته و چطور باید جلوشو گرفت تا دفعه ی بعد کسی این اشتباه را تکرار نکنه.

برای اینم که وقت می ذاریم و این لطف  بزرگ را بهشون می کنیم،  هرکسی این کار را بکنه آخر ماه یک گیفت کارت بیست دلاری استارباکس بهش میدن بره حالشو ببره.

آره خلاصه اینجوریاست که آدم اینجا احساس امنیت و آرامش روانی می کنه هرچند که تا مدینه ی فاضله شدن کانادا راه درازی درپیشه اما برای من و افرادی مثل من که توی محیط های کاری پر از فشار روانی و خاله زنک بازی و آتو گرفتن و زیر آب زنی کار کردیم که هر کی سوگولی بود برای دیگران می تونست تصمیم بگیره حتی اگر یک منشی دیپلمه یا زیر دیپلم  مدیر عامل بود، بودن در کانادا و کار کردن در سیستمی که به اخلاقیات بیشتر از تخصص و روابط اهمییت میده یک امتیازه. البته من تو سیستم خصوصی اینجا کار نمی کنم و نمی دونم شرایط کار در اونجا ها چطوریه اما مطمئنم اونجا ها هم چندان بی حساب و کتاب نیست.

نقل از وبلاگ: نیمه پنهان

دیدگاهتان را بنویسید